می توانید پنجره ماشین را پایین بکشید در یک شب خزانی. با سرعت بالا، صدای ضبط را بالا ببرید، تا حد جنون، و این آهنگ را بگذارید و همراهش فریاد بزنید:
Ah, there’s a world without you
I see the light.
Living in a world without you.
Ah, there is hope to guide me
I will survive!
Living in a world without you.
فریاد بکشید با تمام قدرت از ته حنجره.
فریاد بزن که چقدر دور از ذهن بود. این عشق چقدر فرق می کرد، چقدر زیبا بود و لطیف؛ اما… .
فریاد بزن همراه صدای کوبنده آهنگ که «عشق» چقدر تباه آور است. که چگونه عشق، ذهن و قلب و روح تو را با یک بوسه زهرآگین تسخیر می کند، از تو استفاده می کند، بارها و بارها، و در نهایت برای آسودگی اش تو را مانند آشغالی دور می اندازد.
فریاد بزن بلعیدن دروغ های زیبای عشق را. اشک و آه و سکوتت را. فرسودگی ات را. حاصل بی ثمره ات را.
فریاد بزن و با سرعت هرچه تمام تر به پیش برو، بدون سلاح، بدون هیچ روحی، بسوی همان دره ای که در نهایت برای تو آزادی خواهد داشت. به آسمان شب نگاه کن که چگونه تیره شده است، همان آسمانی که مدت هاست آبی دیده نشده است. خیره به آسمان نگاه کن، هنگام سقوط، که انتهای قصه است.
و فریاد بزن، با تمام قدرت از ته حنجره ات که: «جهانی بدون تو هست، کور سوی نور را می بینم، برایم امیدی است، نجات پیدا خواهم کرد، زندگی در جهانی بدون تو. مرگ بر تو عشق.»
و تمام.
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »




