حریم

این یک خاطره هست در باب فیلم حریم که چه تبعات و آثاری بر روی جامعه خصوصا نسل جوان دارد

پوستر فیلم حریم

پوستر فیلم حریم

ما مثل آدم با ماشین رفته بودیم جلوی خونه دوستمون و منتظر که بیاد. بعد از پنج دقیقه یک پراید بصورت دوبل در کنار خودروی ما متوقف شد که محتوی 4 فروند بانوی جوان شاد بود. طبق معمول بعد از یک ربع خداحافظی، شخصی که پشت شاگر نشسته بود در رو باز کرد که دقیقا می شد جلوی من. دختر بخت برگشته که برگشت یوهو من رو جلوی خودش دید، آنچنان نفس رو در سینه حبس کرد که گفتم از ترس سکته کرده. ناگهان برگشت تو ماشین و در رو بست و همه زدن زیره ختده. منم که نمی تونستم خودم رو کنترل کنم می خندیدم. بعد از پنج دقیقه مازاد طول عمر، خانم آخر سر پیاده شد. گفتم اینقدر من ترسناکم؟؟ بهم گفت آخه ما الان رفته بودیم فیلم حریم رو دیده بودیم هنوز تو جوّش بودم. گفتم عجب…قشنگ بود؟ گفتش آره…گفتم پس باید حتما ببینم. شما فعلا مواظب خودتون باشید که تا آخر شب سکته رو نزنین.
همه عزیزان مسئول باید آگاه باشند که چگونه دست پرورده شان بر روی ذهن و روان گل های مملکت تاثیر می گذاره. تا همین چند وقته پیش ملت کلا شاد بودن از دست این دلداده و چار چنگولی اما الان که فضا هم داره انتخاباتی می شه هم فیلم های ترسناک تو راه داریم از سایه خودشون هم میترسن و به هیچ چیزی اعتماد ندارن.

Advertisements

تهران

تهران، یکشنبه، 27 اردیبهشت ماه 1388.

شب تهران، نفسی عمیق، خنکای هوا رو به ریه ها می برم. به دور دست شهرم نگاه می کنم. من چقدر خوشبختم.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background-Wide روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background-Wide روی آن کلیک کنید.

فارست گامپ

بعد از مدت مدیدی به سایت مورد علاقه ام سری زدم و یک پست دیدم که نمی شد از اسمش گذشت: «فارست گامپ»، من هر چیزی رو که بخواهم بگم در نوشته هایش آمده بود بخاطر همین عینا آنها رو از یک پزشک نقل کرده ام:

فارست گامپ ( تام هنکس)، مرد ساده‌دلی است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشسته‌است. با آمدن خانمی، او خود را معرفی می‌کند و داستان زندگیش را تعریف می‌کند. فارست کودکی با بهره‌ی هوشی پایینتر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش (سالی فیلد) که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برایش توصیف می‌کند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته می‌شد. بچه‌های همسالش او را دوست نداشتند. اما یکی با او همبازی شد، جنی. طی حادثه‌ای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم می‌شکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار می‌شود.

فیلم فارست گامپ با بازی درخشان تام هنکس و ساخته ماندگار و بی نقص رابرت زمکیس

فیلم فارست گامپ با بازی درخشان تام هنکس و ساخته ماندگار و بی نقص رابرت زمکیس

فارست که حالا بالغ شده در راگبی به افتخار می‌رسد. جنی جوان (رابین رایت پن) که هرگز از مهر پدر الکلی‌اش بهره‌ای نداشته، آرزو دارد خواننده‌ی کانتری شود. او دختر سر به راهی نیست. در روزهای جنگ با ویتنام، فارست به ارتش می‌پیوندد و حتی در یک بار نامناسب خوانندگی می‌کنند. هنگام خداحافظی، جنی از فارست می‌خواهد شجاع نباشد و هر وقت خطری بود فقط بدود. فارست در دوره‌ی آموزشی ارتش، دوستی به نام بوبا(میکلتی ویلیامسون) پیدا می‌کند. او جوان سیاهپوست ساده‌دلی است که آرزو دارد خانواده‌ی فقیرش را با صید میگو به وضع بهتری برساند. آنها به ویتنام اعزام می‌شوند و تحت فرماندهی سرگرد دن تیلور(گری سینایس) قرار می‌گیرند. در یکی از حملات، نیروهای آمریکا بشدت بمباران می‌شوند. با فرمان فرماندهش، فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان به یاد بوبا می‌افتد. او باز می‌گردد تا بوبا را پیدا کند اما هر بار یک مجروح دیگر را می‌یابد و او را تا کرانه‌ی رودخانه می‌رساند، از جمله سرگرد دن را. بالاخره بوبا را در حالیکه بشدت زخمی است می‌یابد. بوبا می‌میرد و فارست زخمی جزئی برداشته ولی سرگرد دن هر دو پایش را از دست می‌دهد. دن بخاطر آنکه تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان می‌برد فارست نگذاشته به سرنوشتش برسد از او خشمگین است. فارست مدال افتخار می‌گیرد و در دوران نقاهت استعدادش در پینگ‌پنگ شکوفا می‌شود. در حالیکه او به مسابقات جهانی می‌رود و یکی یکی پله‌های افتخار را طی می‌کند زندگی جنی هر روز در سراشیبی است. اعتیاد و روابط ناسالم، جوانی و زندگی جنی را می‌رباید. فارست سرگرد دن را با خود همراه می‌کند تا به آرزوی بوبا جامه‌ی عمل پوشاند. او اسم قایقش را می‌گذارد جنی و موفق می‌شود یکی از بی‌نظیرترین صیدهای میگو را انجام دهد، چنانکه عکسش بر جلد مجله‌ها برود. ولی او فقط دنیای کوچک خودش را می‌خواهد دنیایی که تمام وسعتش آغوش مادر و داشتن جنی است…

وقتی تام هنکس در سال ۹۳، اسکار بهترین بازیگر مرد را بخاطر “فیلادلفیا” گرفت همگان او را برازنده‌ی این جایزه می‌دانستند اما تصور نمی‌رفت او در سال آینده هم مجسمه‌ی طلایی را بالای سر برد. هنکس در سال ۹۴ بینندگان را میخکوب کرد! او یکی از به‌ یاد ماندنی‌ترین کاراکترهای سینمای جهان را جان بخشید و در او روح دمید. آنچنان که اگر تنها بهانه‌ی دوباره نبردن اسکارش، گرفتن جایزه در سال گذشته بود یکی از بزرگترین ناداوری‌های اسکار رخ می‌داد. چنین بود که جز این، فیلم ۵ اسکار دیگر را هم درو می‌کند. رابرت زمکیس با طمانینه، تمام حوادث فیلمش را عمق بخشیده و پرداخته‌است. [تا وقتی این فیلم رو ندید جمله های بالا رو درک نمی کنید، این فیلم یک شاهکار تمام است، در حدی که برای من یک نوستالوژی محسوب میشه و هر زمان که فیلم رو دوباره نگاه می کنم همان هیجانات ئو احساسات اولین تماشا به سراغم می آیند]

Robert Zemeckis - رابرت زمکیس خالق شاهکار فارست گامپ

Robert Zemeckis - رابرت زمکیس خالق شاهکار فارست گامپ

فیلم “فارست گامپ” فیلم سرشاری است. این فیلم یکی از بهترین مراجع شناخت آمریکای معاصر است. اتفاقات فرهنگی، هنری و سیاسی چون حلقه‌هایی مرتبط پشت سر هم ردیف می‌شوند و قهرمان داستان به زیبایی در آن پرورش می‌یابد. از الویس پریسلی و جان لنون گرفته تا کندی و نیکسون، همه نقشی در فیلم می‌یابند. موسیقی و ترانه‌های فیلم گوش‌نوازند. با گذشت ۱۵ سال از اکران فیلم، هنوز جلوه‌های ویژه‌ی آن بشدت حیرت‌انگیز و چشم‌نواز است. به نظر می‌رسد طراحان جلوه‌های ویژه‌ی فیلم می‌دانسته‌اند فیلمی برای همیشه‌ی تاریخ سینما می‌سازند و باید کار فاخری ارائه دهند. هنوز سکانس دست دادن فارست گامپ و کندی، یا شوی شبانه‌ی فارست با جان لنون بسیار شاخص و مثال زدنی است.[ رابرت زمکیس از آن افرادی است که دیدن کارهایش به نظر من ارزش دارد، مانند اسپیلبرگ (دوسن صمیمی اند این دو) شاید فیلم های اسپیلبرگ بیش از حد فرازمینی باشند اما دیدن همین جلوه های ویژه بسیار ارزش دارند. بنظر شما انیمیشن خانه هیولا که هم زمکیس و هم اسپیلبرگ مشاور کارگردان بودند چه جور فیلمی می تونه باشه؟]

دو سکانس در فیلم هست که هر بار می‌بینم صورتم را پر از اشک می کند. یکی آنجا که بچه‌ها به فارست سنگ می‌زنند و جنی به فارست که اسیر آن میله‌ها و اسکلت‌های فلزی است، می‌گوید:”بدو فارست! بدو!” و فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان تمام آن میله‌ها خرد می‌شودـ و آنجاست که مقرر می‌شود جهان زیر پای فارست باشد!ـ دیگر آنجا که جنی پسرشان را به فارست نشان می‌دهد و به فارست که وحشتزده شده، می‌گوید او کار بدی نکرده! فارست با تردید و با چشمانی پر از اشک می‌پرسد:”اون باهوشه؟!”

این فیلم در ستایش یک قلب بزرگ و طلایی است! اینکه در نقدهای این فیلم می‌خوانم “…فارست مرد احمقی است…” مشمئزم می‌کند. حقیقت این است که فارست مرد خارق‌العاده‌ای است. او آنچنان قلب بزرگی دارد که ما آدم‌های دیگر، از وحشت این بزرگی دوست داریم به او انگ متفاوت بودن و نادانی بزنیم تا خود را بالا بکشیم. اشکال از فکرهای کوچک ماست، دوستان! دنیای فارست در میان جنگ و خون هم پر از رنگ‌های شاد و خاطرات خوب است. برای فارست اهمیتی ندارد که دنیا زیر و رو شود، او فقط مادرش و جنی را می‌بیند. آن سکانسی را به یاد بیاورید که یکی از کمونیست‌ها دارد برای فارست از گروهشان می‌گوید اما او نمی‌بیند و نمی‌شنود، تنها جنی را می‌بیند که از رهبر گروه سیلی می‌خورد. دوست دارم اگر این فیلم را ندیده‌اید، حتماً ببینید و اگر دیده‌اید دوباره تماشایش کنید. به جزئی‌ترین لبخندهای فارست، کمترین حرکات سرش و نگاه مشکوک و مظنونش به جان لنون دقت کنید، وقتی جنی به او می‌گوید در لباس نظامی خوش‌تیپ شده، ببینید که با چه غرور و شادی‌ای لباسش را مرتب می‌کند، وقتی در روز عروسی جنی کراواتش را مرتب می‌کند نگاه کنید که چطور به جنی می‌نگرد. فارست راست می‌گوید، شاید مرد باهوشی نباشد اما می‌داند عشق چیست! مهم هم همین است! رمز تمام کامیابی‌های فارست در همین جمله است. او می‌دود تا رستگار شود، شاید فقط برای گرفتن پری که در نسیم به این سو و آن سو می‌رود! و تو با تمام وجودت می‌گویی:”بدو فارست! بدو!”

[شخصا دیدن این فیلم به همه عزیزان شدیدا پیشنهاد می کنم. دیدن این فیلم حس های متفاوتی ایجاد می کند، این که سادگی چقدر زیباست، عشق چقدر سادست. حاضرم به هر نحوی که شده فیلم رو به دست دوستانی که خواستار دیدنش هستند برسونم]