داستنک

وقت کاری به آخر رسید. همه تعطیل شدن راه افتادن سمت سرویس که مینی بوس بودن. ازون بنز های قدیمیه سقف کوتاه.

همه سوار شدن. هوای داخل ماشین حسابی داغ شده بود، آفتاب تیرماه به هیچ چیزی رحم نمی کنه. راننده نبود، همه طبق معمول منتظر بودن که راننده 5 دقیقه دیرتر بیاد.

خانم ها که حسابی گرمشون شده بود شروع کرده بودن زیر لب حرف زدن که: «اه، این چه وضعشه؛ داریم می پزیم؛ هوا گرم که نیست جوشه؛ دارم میمرم از گرما؛ زندگی نیست که؛ جزجیگر بگیره این رانندهه، کجاست؟!»

آقایون هم حرف می زدن اما  چی می گفتن؟ یکیشون بلند گفت: » ایول! سوناست» -«آره سونای خشکه» -«اونم مفتی» -«بدونه آلودگی»

یکی از خانوما که شنید بود گفت واااااا، بقل خان بقلدستیش گفت: «پس فکر کردی واسه چی این مردا مریض نمیشن؟ یوهو سالم سالم میوفتن میمرن. بدون هیچ مرضی. اصلا درد رو تو زندگیشون به چشم ندیدن.»

راننده میاد، ماشین شروع به حرکت میکنه.

هوای بیرون که بخار آب جوش داغ بود به صورت خانم ها و آقایون می خورد، احساس می کردن چه نعمت بزرگیه اون هوای گرم.

Advertisements

دلم گرفت

دلم بیشتر برای اون کسایی می سوزه که با آهنگهاش بزرگ شدن. تمام دوران نوجوانی و جوانی شون با آهنگهاش بوده. من که کلا تا الان 21 سال دارم چقدر گوش کردم. فوقش از 10-11 سالگی میشستم کنسرا اکتبر 1992 رو می دیدم. هفته ای یه بار. تا بحال بیشتر از 200 برا ویدئوی thriller رو دیدم  و برابرش شنیدم.  مایکل جکسون از 25-26 سالگی دیگه رسما یک اسطوره بود؛ یک اسطوره زنده…اما حالا 50 سال بیشتر عمر نکرد.

هر چی می بینم و می شنوم یاد اون میوفتم. فلان خواننده میاد تو فلان ویدئوش می رقصه، من می گم نگاه کن نگاه کن این کل رقصش تعمیم یافته اون قسمت ویدئوی Smooth Criminal بود یا گوش کن این آهنگ عین اونقسمت چند ثانیه ای Earth Song هست.

اصلا برام مهم نیست که چه ریختی بوده و چه ریختی شده، کسی رو که دوست داری مگه قیافه اش هم مهمه؟!؟!

تازه من هیچی از مایکل نمی شناسم، برام شده اسطوره، شده تمام ذهنم، شده تمام موسیقی غربی. شده خدای پاپ، شده خدای احساس، شده خدای عشق و لطافت….شده:

There’s A Place In
Your Heart
And I Know That It Is Love
and this place could Much
Brighter Than Tomorrow
And If You Really Try
You’ll Find There’s No Need
To Cry
In This Place You’ll Feel
That There’s No Hurt Or Sorrow

باید واسش عزای عمومی اعلام کرد، باید سه روز براش عزاداری کرد، باید سه روز به آهنگ گوش کنید نه اینکه بشنوید. باید سه روز نکاه کنید. باید سه روز خاطرات رو مرور کنید. سه روز براش با آهنگ و رقص و نگاه کردن به کورکان معصوم عزاداری کنید.

شاید هر موقع به این آهنگ گوش می کردم احساس غرور می کردم که خدای موسیقی چنین چیزی می گه. فکر کنم از این به بعد هر موقع به این آهنگ گوش بدم بقضم گلوم رو اونقدر فشار بده که نتونم نگهش دارم:

There’s A Place In
Your Heart
And I Know That It Is Love
and this place could Much
Brighter Than Tomorrow
And If You Really Try
You’ll Find There’s No Need
To Cry
In This Place You’ll Feel
That There’s No Hurt Or Sorrow

There Are Ways
To Get There
If You Care Enough
For The Living
Make A Little Space
Make A Better Place…

Heal The World
Make It A Better Place
For You And For Me
And The Entire Human Race
There Are People Dying
If You Care Enough
For The Living
Make A Better Place
For You And For Me

If You Want To Know Why
There’s A Love That
Cannot Lie
Love Is Strong
It Only Cares For
Joyful Giving
If We Try
We Shall See
In This Bliss
We Cannot Feel
Fear Or Dread
We Stop Existing And
Start Living

Then It Feels That Always
Love’s Enough For
Us Growing
Make A Better World
Make A Better World…

Heal The World
Make It A Better Place
For You And For Me
And The Entire Human Race
There Are People Dying
If You Care Enough
For The Living
Make A Better Place
For You And For Me

And The Dream We Were
Conceived In
Will Reveal A Joyful Face
And The World We
Once Believed In
Will Shine Again In Grace
Then Why Do We Keep
Strangling Life
Wound This Earth
Crucify Its Soul
Though It’s Plain To See
This World Is Heavenly
Be God’s Glow

We Could Fly So High
Let Our Spirits Never Die
In My Heart
I Feel You Are All
My Brothers
Create A World With
No Fear
Together We’ll Cry
Happy Tears
See The Nations Turn
Their Swords
Into Plowshares

We Could Really Get There
If You Cared Enough
For The Living
Make A Little Space
To Make A Better Place…

Heal The World
Make It A Better Place
For You And For Me
And The Entire Human Race
There Are People Dying
If You Care Enough
For The Living
Make A Better Place
For You And For Me

سریال من: شروع

الان باید مقدمه بگم؟ اینکه خیلی سخته، حوصله می خواد. اما چرا دروغ، اهل مقدمه چینی هستم. یعنی نمی تونم رک و راست حرفم رو بزنم. اول حسابی مزه مزه می کنم بعد می گم. اما خیلی پیش اومده حرف هایم رو رک و راست بزنم (فکر کنم 0.05 درصد مواقع).

این مقدمه سریال من هم قضیه ی همین مقدمه هاست. می خوام توش سعی کنم بی مقدمه حرفی رو که نمی خوام بزنم، بزنم. اما از یک چیزی می ترسم، اینکه قسمت های این سریال یو هو خیلی طولانی بشه، آخه زیاد اهل متعادل سازی و ممیزی نیستمآ اما تلاشم رو می کنم که روون باشه، راحت المغز!

این وبلاگه حسابی کاربردی شده، بیشتر شبیه روزنامه است. اما این سریاله امیدوارم به وبلاگ تبدیلش کنه. خوشحال میشم دوستان بنده رو در ساختن مابقیه قسمت ها تشویق و یاری کنند؛ همانطور که تا بحال سرافراز نموده اند. باشه؟ کمکم میکنی؟

در حال حاضر که دارم این جملات رو می نویسم صدای پس زمینه ای در ساعت 2 بعد از نیمه شب در شهر تهران طنین انداز شده من جمله بمب و ککتل ملوتوف (درست نوشتم؟)؛ همه اش هم بخاطر این انتخابات کوفتیه…می گم یه هفته جلو خودمو گرفم که چیزی ننویسم در موردش این 5 دقیقه هم روش.

برگردیم سر کار خودمون. این سریال ما شاید دیدی تو دو-سه خط جمع و جور شد یا گاهی حتی تو یه جمله. شاید هم مانند دوستان گاهی افعال رو صرف کردم و یه گنجینه واستون گذاشتم و یا از سفید شدن مو هایم بگم (حالا چه به زور دیگران چه به زور آسیاب دیگران). یوهو دیدی دارم جواب پست دیگران رو می ذارم…واسه شروع کافی نیست؟ جاتون خالی هفته پیش…دقیقا می شد چهارشنبه (دو روز قبل انتخابات 22 خرداد) حسابی ریخته بودم به هم. شبی یه قسمت سریال رو نوشتم (البته اون موقع نمی دونسم که سریاله). شروع کردم به نوشتن مقدمه، تموم که شد (مقدمه اش ها) دیدم شده 2 صفحه. گفتم اگه بخام بذارم رو وبلاگ که طرف تو همون خط اول فحشم می ده (البته من واسه طرف نمی نویسم، اما خوب جوانمردی اینه که حواسم به اون هم باشه). یکی از راه های حل مشکل اینه که کم کم و تند تند بنویسم. اما آدمیه دیگه بعضی اوقات دست به خودکار نمی ره گاهی می ره اما دست به کیبرد نمی ره (کاغذه میره تو آرشیو).

این شروع هم داره از سایز در می ره. بذار جلوش رو بگیرم تا حوصله ام سر نبرده.

(امان از صدا های بمب و بحث های خوب و خوشگل و مرخرف)

یا علی مدد

فیلترینگ یا بازی فیلتری با مردم

والا ما 3 سال پیش بخاطر خیلی از دوستامون که ازشون دور بودیم گفتیم بریم Facebook.com یک اکانت باز کنیم. دیدم فیلتره…اما هرطور بود یکی باز کردم. از طرفی هم سایتش واقعا سنگین بود و وقتی با فیلتر شکن می رفتی سرعت میشد لاکپشت. دیگه نتونستم به سایت سر بزنم تا اینکه ADSL گرفتم و تونستم با استفاده از VPN فیلتر رو دور بزنم و در سایت فعال بشم. کلا فضای کاملا غربی داره اما خوب کم کم باهاش کنار اومدم. گذشت تا اینکه سایت از لیست فیلتر ها در آمد و ملت پر شور ایرانی از 360 یاهو به Facebook  مهاجرت کردند.

Facebook

Facebook

اما خدا رو شکر انگار جوّ این سایت ایرانی ها رو گرفت و دست از مسخره بازی هایی که در 360 می کردند بر داشتند. همه اطلاعات حدودا واقعی بود و خبری از شکلک ها و اسم هایی که با علائم نوشته بودند نبود. همچنین از جمله های بی مورد و سبکی که تو هر پست 360 میدید. این نیز به کنار وجود چیز های مفیدی که واقعا من رو شگفت زده کرد از جمله حافظ آنلاین که براتون فال می گرفت، تعبیر می کرد  و حتی بصورت صوتی از روی غزل براتون می خوند حتی به زبان انگلیسی، در کنار سعدی و مولانا و استاد فردوسی. تست های جالی که گاهی موجب خنده میشدند و گروه و صفحاتی که نوستالوژی رو جلوی چشمت میارن. دیوار نویسی. اطلاع رسانی. کلا سایت مناسبی است برای دور هم بودن. آلبوم عکس درست و درمونش.

موج فارسی زبانان به تسونامی تبدیل شده بود. تا اینکه دیشب سایت Facebook فیلتر شد. خیلی جالب بود. به قول یکی از دوستام پکیدم. خیلی سوال برانگیزه که چرا؟ چه چیزی بر خلاف موازین اخلاقی داشته؟ یا بر ضد اهداف انقلاب و ازین چیزا؟

شاید دلیلش این فضای انتخاباتی بوده! یعنی اینکه گروه هایی که در این سایت بوجود میومده همه بر ضد اهداف دولت فعلی بوده و به اجبار ازین زمینه قطع امید کرده و اون رو از دور خارج کرده. اگر اینطوره باید بیان هرچی رنگه سبزه از تو خیابان ها جمع کنن.

اما به هردلیلی این نوع رفتار یعنی بازیچه گرفتن جمعیتی از مردم ایران که از اینترنت استفاده می کنن که اکثرا جوان و تحصیل کرده هستند و این کار توهینی محسوب میشه. خدا رو شکر ایرانی جماعت بلده چجوری خودش رو با سختی ها و مشکلات وفق بده و راه های میانبر رو پیاده کنه. به نحوی که به یک ساعت از فیلتر شدن سایت نگذشته بود که راه های وارد شدن به Facebook سرازیر شد. حمایت دوستان و اتحاد همه ایرانی ها در جهان نتیجه داد. اگر تو هر زمینه این جوان ها محدود شوند تو این یک مقوله نمی توانند محدود شوند، چون خودشون پیشگام این نسل هستند.

این مطلب رو من دقیقا همون روزی نوشته بودم که Facebook رو فیلتر کرده بودن. حالا که باز شده…یعنی به فاصله یکی-دو روز. که واقعا مردم رو مسخره کردن. از یک طرف دیگر جوّ جدیدی تو یاهو 360 بوجود اومده. طبق اعلام رسمی خود یاهو، 360 در تاریخ 16 جولای بسته میشه. میشه گفت کلا ورشکسته شده این سیستم وقتی سیستمی به قدرت Facebook هست.

یاهو 360

یاهو 360

حالا کلا می خواد سیستم رو رو پروفایل ها سویچ کنه که چیزی شبیه همین فیس بوک هستش اما خوب امکاناتش به حد اون نمی رسه. بنابراین همه ایرانی های مقیم 360 کاملا مهاجرت کرده به فیس بوک. ازین لحاظ امیدوارم همان سبک و سیاقی که الان داره رو دیگران پی بگیرن و اون، شاید کلمه خوبی نباشه اما بخوبی مفهوم رو می رسونه، و اون جلف بازی ها رو تو این فضا در نیارن.

در همین راستا خیلی خوشحال میشم در این نظرسنجی که در باره این مطلب گذاشتم شرکت کنید و نظرتون رو بیان کنید.