سریال من: یادته؟!

یادته اون سحری که عکس قلبم رو با اشک نقاشی کردم برات؟

یادمه اون شبی رو که کاغذم رو موشک کردی و از پنجره انداختی بیرون.

Advertisements

3 دیدگاه

  1. 10:10 said,

    سپتامبر 22, 2009 در 23:20

    همه ش هم نمی تونه به این تلخی باشه

  2. سپتامبر 23, 2009 در 11:19

    تلخ كه هست !
    اما عين شكلات تلخ من از اين تلخي ها هم لذت مي برم !
    اون موشك هم توي هوا موج ميزنه و شايد قلب دوتاي ديگه رو شاد كنه !
    .
    .
    .

  3. محسن said,

    سپتامبر 23, 2009 در 20:25

    شاید اون کاغذ قسمت یکی دیگه بوده ….
    باید دنبال می کردی ببینی کی زیر پنجره وایساده تا اون کاغذ رو بگیره …….
    شایدم خیلی منتظر این لحظه بوده …..
    چون به یه چیز اطمینان داشته ……
    اونم ارزش نقش قلب تو بوده ……..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: