پاییزهایم

دوباره آمد.

پارک پاییزیمون، 2 سال پیش

پارک پاییزیمون، 2 سال پیش

دوباره پاییز آمد. از خواب تابستانی باید پاشم. روح و زندگی دمیده شده. رنگ ها زنده شده اند. هوا جریان پیدا کرده. ابر ها پدیدار گشته اند. در ختان لباس عوض کرد اند. زمین با طراوت گشته. همه سرزنده شده اند.

خاطرات زنده می شوند. پاییز کارخانه خاطره سازیه. پاییز از 16 سال پیش برام مفهوم پیدا کرد. پاییز، ساعت 7 صبح، زمین خیس، برگ های رنگارنگ، آسمون نیمه ابری، خورشید در حال طلوع، بوی نم بارون مخلوط با خاک و عطر برگ های چنار و کاج های سوزنی هوش از هر انسانی می برد.

مدرسه، بچه ها، حیاط، «از جلو نظام»، هر و کر «حول ندید همدیگر رو»، پله ها، راهروها، کلاس، صدای قیژ قیژ نیمکت ها، «برپا» همه خواب آلود. صدای فین یکی بدش قهقهه بچه ها، «آقا آقا آقا آقا»، «بسه دیگه حرف نزنین»، صدای زنگ، تکرار، صدای زنگ، تا میدون رو با بچه ها اومدن، خندیدن، بازی با یه شیشه نوشابه یا درش، خداحافظی، اتوبوس، فشار، پیاده از سره کوچه، احوال پرسی با تک تک درختای کوچه، یه دست کشیدن به سر «نازی» و دو دقیقه باهاش بازی کردن و آخر خونه.

پاییز و دوست پیدا کردن، دوست شدن، دوست موندن، دوست … داشتن.

به نام خداوند پاییزی.

Advertisements

۱ دیدگاه

  1. محسن said,

    سپتامبر 23, 2009 در 20:28

    ………………
    …………….
    ………
    ……

    ..
    .
    یادش بخیر ……. دیگه باید به یاد اون روزا زندگی کرد ……
    باز آمد بوی خاطرات مدرسه …… باز آمد بوی یاد مدرسه
    یادش بخیر ……
    خدا ما رو ببخشه …. چقدر این معلمامون رو اذیت می کردیم …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: