شادی رنگ ها

شادی رنگ ها

شادی رنگ ها

88/8/8

عکس رو به یاد 77/7/7  گذاشتم، به یاد عمق بچگی هام،

به یاد فه فه و امیرحسین مدرس، به یاد «دیم رخ»،
به یاد شادی ها

همچنین این عید عزیز

Advertisements

دلم

راهم به روشنی افروخته است . . . حالم به خوبی شمع سوخته است

زنـدگـی ام بــهـر خـودم بـــوده و . . . دلـم ازآنِ دوستـــــان بــوده است

برگی از دروس خلاقی

بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد. زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه.
همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود. تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 1000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين.
بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره…!
زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟
زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود…
پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!!

نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد.

سریال من: دیدن و نفهمیدن

می بینم نا مفهومی را؛
می فـهمم پیچیدگی را؛
جلوی روم نشسته، نگاه می کنه، لبخندش همیشه همراهش هست.

نمی بینم منظور را؛
نمی فهمم شک را؛
جلوی روم نشسته، نگاه نمیکنه، حرف میزنه.

Google Wave

از حدود ۱۰ روز پیش، دعوتنامه‌های سرویس جدید گوگل، یعنی گوگل ویو Google Wave، که البته هنوز در مراحل ابتدایی خود به سر می‌برد، برای تعدادی از کاربران فرستاده شده است و کاربران ایرانی محدودی هم به آن دعوت شده‌اند. کار برجسته گوگل ویو، مهیا کردن امکان ارتباط بی‌درنگ کاربران و تسهیل اشتراک نظرات و فایل‌ها برای آنهاست.

google wave logo

google wave logo

به گمان من گوگلی‌ها حتما نحوه خاص و منحصر به فرد ارتباطات را در فرندفید، تحت نظر گرفته‌اند و با استفاده از این مشاهدات ایده گوگل ویو را عملی کرده‌اند. اگر کاربر فرندفید بوده باشید، می‌دانید که ارتباط در فرندفید، الگوی خاص دارد:

در ایمیل، ارتباط غیرفعال passive است. به این معنی که وقتی شما ایمیل دریافت می‌کنید، اجباری برای پاسخ دادن به آن در همان لحظه ندارید. توییتر از این لحاظ، نوع غیرفعال‌تری از ارتباط است، چون اکثر توییت‌ها به منظور دریافت پاسخ، ارسال نمی‌شوند.
اما در هنگام چت و استفاده از سرویس‌های پیام‌رسانی بی‌درنگ، نوع ارتباط جبری aggressive است. یعنی شما اگر on‌ باشید و بعد دوستتان روی چت ظاهر شود و سوالی بپرسد، اجباری برای پاسخ دادن در همان لحظه دارید.

اما گوگل ویو می‌کوشد که الگوی تازه‌تری ار ارتباط را همگانی کند: ترکیبی از ارتباط غیرفعال و ارتباط جبری! از این نظر گوگل ویو دقیقا شبیه فرندفید است.

بگذارید بیشتر برایتان توضیح بدهم، وقتی دعوتنامه گوگل ویو را دریافت کردید، حتما در دقایق ابتدایی گیچ می‌شوید و از خودتان می پرسید که سرویسی که اینقدر حرف و حدیث برایش به پا شده، همین بود؟! این سرویس چه چیز تازه‌ای دارد؟

در گوگل ویو، هر زمان که بخواهید در مورد مسئله‌ای صحبت کنید، باید اصطلاحا یک موج یا Wave درست کنید. به نظر من این اصطلاح بسیار بامسما است. فرض کنید که مثلا هوس کرده‌اید که لپ‌تاپ بخرید، شما می‌توانید یک ویو برای این منظور درست کنید و چند نفر از دوستان را وارد «ویو» مورد نظر بکنید و شروع کنید به بحث. بعضی از دوستانی که وارد ویو کرده‌اید، در آن لحظه آنلاین هستند و در ضمن حوصله بحث دارند، پس تقریبا شبیه یک چت معمول، با شما سوال جواب می‌کنند. اما تعدادی از دوستانی هم که وارد ویو کرده‌اید، در آن لحظه آنلاین نیستند، یا در آن زمان، حوصله بحث در مورد برندهای مختلف لپ‌تاپ را ندارند، آنها می‌توانند هر زمان که دوست داشته باشند، کل گفتگوهای شما را بخوانند و بعد نظرات خود را اضافه کنند.

پس می‌بینید که این گوگل ویو با ترکیب دو شیوه ارتباطی غیرفعال و جبری، شیوه جدیدی از ارتباط را درست کرده است، با تسامح می‌توان گفت: گوگل ویو، ترکیب ایمیل و چت است. گوگلی‌ها قبلا با کنار هم قرار دادن ایمیل و جی‌تاک کوشیده بودند که چت وایمیل را با هم ادغام کنند، اما حالا با ویو، آنها توانسته‌اند، به شیوه مبتکرانه‌تری این کار را انجام دهند.

تا زمانی که ویو در دسترس همه کاربران اینترنت قرار بگیرد، زمان زیادی باقی مانده، باید منتظر ماند و دید که وقتی این سرویس همگانی شود و اپلیکیشن‌های دسکتاپ و موبایل هم برای آن، همچون توییتر ساخته شود، چه میزان محبوبیت خواهد داشت و موفقیت کسب خواهد کرد.

اما چیزی که روشن است این است که ویو، بیش از آنکه یک محصول اختصاصی شرکت گوگل باشد، یک پلت‌فرم است و به عبارت دیگر یک خط مشی و یک تفکر و اندیشه بنیادی برای ایجاد تحول و تولید شیوه جدیدی از ارتباط است.

منبع: یک پزشک (وال استریت ژورنال و تک کرانچ (با حذف و اضافه) )

برگی از دروس اخلاقی

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش.
راهبه سوار ميشه و راه ميفتن؛ چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه.
راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!
کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه.
چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده…!
راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!!!
کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه.

بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن … کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسي!!!

نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!!!

برگی از دروس اخلاقی

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند.
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه:

جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم.

منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من! من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشي ناپديد ميشه …

بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من! من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم.
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه.
مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!

نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

جا به جا یی

گاهی تو زندگی، البته برای افراد مختلف کم و زیاد داره، ما نمی تونیم ارتباط درستی با فرد مقابلمون برقرار کنیم. حالا مهم نیست کی باشه، می تونه همکار باشه یا ارباب رجوع یا مسئول یا دختر مقابلت یا پسر مقابل. اما هیچ وقت به اون نتیجه مطلوبت نمی رسی یا اینکه نمی تونی تحملش کنی یا اصلا رابطه ای درست برقرار کنی. حتی مخاطب هم می تونه یه بچه خردسال باشه.
اما راهی هست که خیلی خیلی موثره اما یخورده حوصله و فکر می خواد. نتیجه می ده در اکثر مواقع و قضیه رو به درستی کنترل می کنه.

بیشتر جامعه کشیده شده به خود بینی به اینکه «من» چی کار دارم می کنم و الویت بندی از «من» شروع می شه. این یک اشتباه محض هست که بخواهیم یک طرفه به قضایا نگاه کنیم. گاهی این من بودن باعث غرور بی جا میشه. انسان باید غرور داشته باشه و به دست رنجش به باله؛ البته تا یه حدی، حافظ غرور داره و بجا هم هست.

شطرنج بازی تغییر زاویه هست، شما هرگز نمی تونی با دیدن خودت بازی رو پیروز تمام کنی. مجبوری که خودت رو جای رغیب بگذاری تا پیش بینی کنی. جنگ ها شطرنج هستند، همه معقول هستن و بر پایه نیاز و هدف. زندگی به نوعی شطرنج محسوب میشه. شطرنج فقط برای پیروزی «من» تعریف شده. نمیشه رغیب رو دخیل کرد. زندگی پیچیده تر از این حرف هاست. محاله عاشق رو تو قوانین شطرنج گنجود، حاضر هست  وزیرش رو بخاطر معشوق سر به نیست کنه که پیاده اون از بین نره. حس ها نمی گذارن. عشق، عقل رو کنار می زنه.

زندگی شطرنج نیمه قانونی است

زندگی شطرنج نیمه قانونی است

ما هم باید در روابطمون شطرنج رو بازی کنیم. باید خودمون رو جای مقابل قرار بدیم. باید فکر کنیم که نظر طرف چی می تونه باشه در رابطه با این حرکت من، نتیجه گیری کنی و به انجام دادن یا ندادن برسی. باید خودت رو در مقابل مسئولی که باهاش کار داری بگذاری و ببینی چجوری دوست داره ارباب رجوع باهاش رفتار کنه. مطمئن باش جواب می ده. می گم، فقط کمی حوصله و تفکر می خواد.

گفتن هر حرفی مجاز نیست (از نظر شخصی) شرایط طرف هم باید اندیشیده بشه. حرف رو نباید از ذهن گذاشت تو دهن و شوتش کرد تو گوش های طرف. من همیشه با توجه به شخصیت مقابلم براش حرف می زنم. یکی بهم یاد که اگر معملم و استاد خوبی می خوای بشی راه حلش اینه که مطلب رو طوری بگی که از تونل های ذهن شنونده ات به راحتی عبور کنه و گم نشه حرف هات.

گفتن یک حرف ساده می تونه شوک بار باشه، می تونه روی مخاطبتت تاثیر بگذاره، باید احساسات، پیش زمینه های ذهنی، تفکرات احتمالی طرف و … رو مد نظر داشته باشی. سخن ارزشش خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنی، می تونه تو ذره ذره وجود فردی وارد بشه و زندگیش رو هم حتی تحت تاثیر قرار بده. من در جایی نیستم که بخوام نصیحت کنم و چنین و چنان، حرفی رو که سرگشاده است رو می گم که می دونم اگر خوب نباشه بد نیست.

فن بیان قوی از رمز های یک فرد موفق می تونه باشه. سعی کنید سخن شناس باشید و کنترل زبونتون دست خودتون باشه، چون جدی جدی سر سبز، مسیر سبز، روابط سبز و حتی دوستیه سبز رو هم به باد میده.

افزون کن

روح بی پایان

روح بی پایان

نمی شه از تقدیر فرار کرد، یعنی اتفاق میفته، چه بخوای چه نخوای

نمیشه دعا کرد که خدایا همه مشکلات رو برطرف کن، همه درد ها رو دوا کن، غیر ممکنه

اما میشه گفت، خدایا صبر ما رو زیاد کن، تحمل درد رو زیاد کن

خدایا از دست دادن رو راحت تر کن

غروب شرقی

غروب شرقی

غروب شرقی

« Older entries