جا به جا یی

گاهی تو زندگی، البته برای افراد مختلف کم و زیاد داره، ما نمی تونیم ارتباط درستی با فرد مقابلمون برقرار کنیم. حالا مهم نیست کی باشه، می تونه همکار باشه یا ارباب رجوع یا مسئول یا دختر مقابلت یا پسر مقابل. اما هیچ وقت به اون نتیجه مطلوبت نمی رسی یا اینکه نمی تونی تحملش کنی یا اصلا رابطه ای درست برقرار کنی. حتی مخاطب هم می تونه یه بچه خردسال باشه.
اما راهی هست که خیلی خیلی موثره اما یخورده حوصله و فکر می خواد. نتیجه می ده در اکثر مواقع و قضیه رو به درستی کنترل می کنه.

بیشتر جامعه کشیده شده به خود بینی به اینکه «من» چی کار دارم می کنم و الویت بندی از «من» شروع می شه. این یک اشتباه محض هست که بخواهیم یک طرفه به قضایا نگاه کنیم. گاهی این من بودن باعث غرور بی جا میشه. انسان باید غرور داشته باشه و به دست رنجش به باله؛ البته تا یه حدی، حافظ غرور داره و بجا هم هست.

شطرنج بازی تغییر زاویه هست، شما هرگز نمی تونی با دیدن خودت بازی رو پیروز تمام کنی. مجبوری که خودت رو جای رغیب بگذاری تا پیش بینی کنی. جنگ ها شطرنج هستند، همه معقول هستن و بر پایه نیاز و هدف. زندگی به نوعی شطرنج محسوب میشه. شطرنج فقط برای پیروزی «من» تعریف شده. نمیشه رغیب رو دخیل کرد. زندگی پیچیده تر از این حرف هاست. محاله عاشق رو تو قوانین شطرنج گنجود، حاضر هست  وزیرش رو بخاطر معشوق سر به نیست کنه که پیاده اون از بین نره. حس ها نمی گذارن. عشق، عقل رو کنار می زنه.

زندگی شطرنج نیمه قانونی است

زندگی شطرنج نیمه قانونی است

ما هم باید در روابطمون شطرنج رو بازی کنیم. باید خودمون رو جای مقابل قرار بدیم. باید فکر کنیم که نظر طرف چی می تونه باشه در رابطه با این حرکت من، نتیجه گیری کنی و به انجام دادن یا ندادن برسی. باید خودت رو در مقابل مسئولی که باهاش کار داری بگذاری و ببینی چجوری دوست داره ارباب رجوع باهاش رفتار کنه. مطمئن باش جواب می ده. می گم، فقط کمی حوصله و تفکر می خواد.

گفتن هر حرفی مجاز نیست (از نظر شخصی) شرایط طرف هم باید اندیشیده بشه. حرف رو نباید از ذهن گذاشت تو دهن و شوتش کرد تو گوش های طرف. من همیشه با توجه به شخصیت مقابلم براش حرف می زنم. یکی بهم یاد که اگر معملم و استاد خوبی می خوای بشی راه حلش اینه که مطلب رو طوری بگی که از تونل های ذهن شنونده ات به راحتی عبور کنه و گم نشه حرف هات.

گفتن یک حرف ساده می تونه شوک بار باشه، می تونه روی مخاطبتت تاثیر بگذاره، باید احساسات، پیش زمینه های ذهنی، تفکرات احتمالی طرف و … رو مد نظر داشته باشی. سخن ارزشش خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنی، می تونه تو ذره ذره وجود فردی وارد بشه و زندگیش رو هم حتی تحت تاثیر قرار بده. من در جایی نیستم که بخوام نصیحت کنم و چنین و چنان، حرفی رو که سرگشاده است رو می گم که می دونم اگر خوب نباشه بد نیست.

فن بیان قوی از رمز های یک فرد موفق می تونه باشه. سعی کنید سخن شناس باشید و کنترل زبونتون دست خودتون باشه، چون جدی جدی سر سبز، مسیر سبز، روابط سبز و حتی دوستیه سبز رو هم به باد میده.

Advertisements

3 دیدگاه

  1. همون دوست said,

    اکتبر 14, 2009 در 11:31

    دوست عزیز که ارزش دوست داشتن داشتی و داری و خواهی داشت این پستت را با تمام وجود سعی می کنم به خودم نگیرم و به عنوان یک نصیحت دوستانه ی کلی که زیبا هم بود برداشت کنم …..!
    چه زود یادمون میره که فقط از اون چیزی که به ظاهر می بینیم قضاوت قاطع نکنیم… کاش تو هم توی دل من و توی فکر من بودی و …………
    کاش صبر می کردی کاش ……….
    اما نکردی !!!
    متاسفم همین .

  2. manizheh said,

    اکتبر 14, 2009 در 21:14

    جالب بود .
    موفق باشید

  3. 10:10 said,

    اکتبر 15, 2009 در 01:11

    همیشه م جواب نمی ده.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: