برگی از دروس اخلاقی

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند.
ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد 90 سالش شد !!!

نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!

Advertisements

میانه گی

راهی است پر پیچ و خم. گاهی سر بالایی گاهی سر پایینی. زانو ها خسته شده اند. نقشه تو کوله پشتی هست. قطب نما تو جیب کاپشن. یک طرف راه خاکیه یک طرف راه کوه، تو خاکی یا دیوار؟ یا خط وسط و مانورِ رو آسفالت؟ دستهام خالی نیست، سرده. کلاه دارم. هندزفری نیازی ندارم. گوش می کنم. پریشان قدم بر می دارم. آسمان رو نمی تونم ببینم. سرم سنگینی می کنه.
انگشتان ظریف رو بر روی کلاویه ها بیاد میارم. سبک می شم. تو دستام حسش می کنم، سرم رو بالا می کنم آسمون بارون می باره، کلاه رو بر می دارم. هوا عالیه، جون می ده از تو کوله زیر انداز رو در بیارم تو خاکی استراحتی یا به کوه تکیه ای… . آسمان ابری است، ابر های سبک. نسیم میاد، بوی خاک و سنگ داره.
خاک به گذشته خود، اونور راه نگاه می کنه. چقدر زمان. من نه سنگم نه خاک، گِلم. میانه هستم. پخته شدم. عمل آمده ام. تنها نیامده ام. به کنارم نگاه می کنم نایتینگل رو می بینم، می شنوم، حس می کنم، بو می کنم و مجددا غرق می شم.

سریال من: دوباره

دیدم فایده نداره بشینم نگاهش کنم، از اول شروع کردم، از اول شروع کردم به دوره کردن مراحل. آروم آروم دارم می رسم به همون مرحله سخته که ایندفعه بلدم ازش بگذرم. از ساعت 5 بعد از ظهر امروز دوباره شروع کردم.

سریال من: باختم

یه بازی ساده بود رو کامپوتر یه ماه بود به هر ضرب و زوری بود بازیش می کردم. رسیده بودم به آخراش. خیلی سخت شده بود. خیلی خواستم که بتونم ادامه بدم، اما نشد. باختم. امروز ظهر ساعت 2 باختم.

برگی از دروس اخلاقی

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن:

مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز
توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه يه چيز ديگه اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!

نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!

مادربرد، مادر می برد از یاد

اتفاقاتی که چند هفته پیش برام افتاد رو به شرح سمع و دیده تان می رسونم.

مثل یک انسان صلح طلب کامپیوتر رو شب خاموش کردیم، صبح خواستیم روشن کنیم، نشد که نشد. ما رو می گی انگشت به دهان نگاه می کردیم به case. «من که دیروز درست خاموشش کردم، چرا روشن نمیشه. حتی تصویر مانیتور نمیاد».

بماند که چی کشیدیم اما تجربه ها رو براتون می گم که اگر به مشکلی خوردید مثل من در به در نشید.

ببینید اگر پاور کیس رو زدید و کیس فقط روشن شد (فن هاکار کردند) اما تصویر نیومد یعنی حتی مانیتور از حالت standby خارج نشد اشکال سخت افزاری توپی دارید. یا گرافیک ترکیده یا مادربرد پوکیده. رم ها هم می تونن مشکل باشن.

راه اول اینه که رم ها رو در بیارید دوباره بگذارید ببینید درست میشه یا نه. یا اینکه اسلایدشون رو جابجا کنید. من اینکار رو کردم نتیجه ای نگرفتم.

ریخت و قیافه اوضاع نشون می داد گرافیک کار می کنه، اما شاید برای شما سوخته باشه که باید برید تعمیرگاه (که بعدا آدرس می دم خدمتتون).

راه دوم، شاید مثل منه بی نوا مادربردتون بلایی سرش اومده باشه. اولین اشکال هم سر چیپستش پیش میاد. راه اینکه ببینید سالمه یا نه اینه که لمسش کنید (با دقت و آرام، زمانی که روشنه) اگر دیدید که خنکه و دمای محیط رو داره همه چیز روبه راهه اما اگر دیدید داغ شده بدونید سوخته یا نیمسوز شده. یه قانون هست که می گه اگر دیدی چیپست یا هرچیزی داغ می کنه بدونه ایراد داره. حتی cpu هم تفاوت دمایی داره (نقل از تعمیرکار، آقا علی). کامپیوتر رو خاموش کنید، چیپست مادربرد رو فشار بدید، عمود بر صفحه. نترسید نمی شکنه. خیلی پنلش منعطفه. اما اگر زورتون زیاده مراعات کنید. بعد روشن کنید، شاید فرجی شده باشه، برای من شده بود. به مادربرد دقت کنید که جایی از صفحه اش نسوخته باشه یا ور نیومده باشه، باد کرده باشه. در هرصورت کار، کار شما نیست.

خلاصه راه سوم هم اینه که پاور کیس منفجر شده. که راه محسوب نمیشه، باید عوضش کنید. 8 تا 13 هزار تومن خرج داره.

بیخودی تلاش برای تعمیر نکنید نمی تونید. حتی پیشنهاد می کنم این تلاش رو هم به کامپیوتری کوچتون ندید. ببریدش جای مطمئن. تو تهران پاساژ ایران (پایین تر از میدون ولیعصر) طبقه زیر هم کف؛ برف کامپیوتر رو من رفتم. بد نبود. دیگه گرون ارزونش دست من نبود. اما کارم راه افتاد. شمارشونم اینه: 88906620 – 88898484

پیشنهاد جدی، حتما کل کیس رو همراه پاور ببرید که مثل من متحمل هزینه دوباره نشید، چیپست مادربردم سوخته بود. فقط مادربرد رو بردم تعمیر کردم. خونه که اسمبل کردم دوباره سوخت. نهایتا معلوم شد که پاور برق زیادی رد می کرده.