فنا آوری نانو

تو کلاس نشستیم، درس 3 واحدی فنآوری نانو که گروه فیزیک ارائه می کرد با یه استاد خانم خلاص، میانسال. خانم خوب و فعالی به نظر میرسید. همون اول حرفش گفت نگران نمره نباشید، آب پاکی رو ریخت.
4 نفر هم رشته ای ردیف ته نشسته بودیم. استاد حرف های مقدمه ایش رو زد و آخرش گفت کتاب اصلیتون رو قراره بگیریم بگذاریم گروه که راحت باشید و از اونجا خرید کنید. بعدش گفت: «خوب حالا کسی سوالی داره؟»
من هم با غرور و سرافرازی دستم رو تا ته بردم بالا (ردیف آخر)، استاد گفت: «بفرمایید». گفتم » استاد اولین سوالی که برام پیش اومده اینه که قیمت کتاب چقدره؟»
استاد گفت: » آفرین هر سوالی دارید رو راحت بپرسید رک و راست، خوب قیمت کتاب 5 هزار تومن هست».
کلاس متشنج شد.
دستم رفت بالا گفتم «استاد سوال دومی که برام پیش میاد اینه که شرایط تقسیط به چه صورتی هست؟»
تشنج به انفجار رسید . خبر تقسیط تکذیب شد.
از استاد پرسیدم: «سوال آخر، استاد زمان حذف اضطراری کیه؟»

فکر میکنم کلاس خوب و جالبی باشه. والا خیلی خندیدیم، خیلی. با وجود بقل دستی دهن و آدامسش و اونوریش و خنده هاش و اشکاش و ته تهیه با سوالای جدیش که ما سه تا از خنده صندلی جلویی رو گاز می گرفتیم، چیز جدید و آموزنده یاد گرفتم. امیدوارم خوب پیش بره.

برگی از دروس اخلاقی

يه مرد ۸۰ ساله ميره براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده: هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه نظرت چيه دكتر؟!
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل! همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!!!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود !!!

نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش.

سرعت سیاهی

تونل

تونل

سیاهی به سرعت می گذرد

روشنایی دیگری در راه است

پی نور ها برو

به رنگ ارغوان

به قصد خوابیدن رفتم سینما اما نشد، حتی با توجه تنش و ولولویه قبل فیلم که آره به رنگ ارغوان فلان و بیسار و اینا. اما خوب نشد که بخوابیم، جذبمون کرد این فیلم آقای حاتمی کیا.
نقد خاصی نمی شه نوشت تا اینکه حداقل 2 بار فیلم رو در شرایط عادی دید (تو سینما بقلی کا خودش رو جابجا می کرد من 5 سانتیمتر نشست می کردم).

به رنگ ارغوان، ساخته ابراهیم حاتمی کیا

به رنگ ارغوان، ساخته ابراهیم حاتمی کیا

خوب بیشترین چیزی که جلب می کنه ذهن بیننده رو داستان فیلم هست که به همین راحتی ها خودش رو لو نمی ده و شما رو وادار می کنه که با اشتیاق به دیدن فیلم ادامه بدهید. این مهمترین نکته یک داستان است که بخوبی پوشش داده شده بود. داستانی سری وار اما گیرا. فیلمنامه در لوکیشن ها محدودی برداشت شده اما طراحی صحنه و نگاه دوربین بخوبی درک کافی بیننده را بالا می برد و شدیدا او را در موقعیت شخصیت ها قرار می دهد.

مدیریت فیلم برداری هم که سنگ تمام گذاشته بود. فیلمنامه بخوبی از پس انتقال احوالات داستان به تماشاچی بر آمده و دوربین این کار رو به نحو احسنت انجام داده بطوری که در مدت بیشتر فیلم شما این حس رو که دارید از لنز یک دوربین صحنه ها را تماشا می کنید از بین می ره. برای فهمیدن قدرت فیلم برداری حتما باید برای بار دوم فیلم رو تماشا کرد. تاکید خاصی بر روی انتقال خوب احساسات و مقصود داستان و حس آن صحنه به مخاطب دارم. جایی که باید حس شخصیت منتقل شود و یا بیننده فقط شاهد یک سری وقایع در یک منطقه باشد بخوبی تمیز داده شده است.

انتخاب بازیگران بخوبی صورت گرفته است. حمید فرخ نژاد بازی خوب و روانی دارد و بخوبی تمام در شخصیت فیلم فرو رفته و از آنجایی که خود شخصیت باور پذیر است بازی خوبی را بجا گذاشته است. البته نباید بازی گرفتن حاتمی کیا رو هم نادیده گرفت.

از آهنگ سازی آقای خلعتبری هم که نمی شه گذشت. بخوبی به داستان و کارگردان برای انتقال حس ها به بیننده کمک کرده است. استفاده از نوع موسیقی ای که با فضا و لوکیشن ها (روستا و جنگل) همخوانی دارد جالب توجه است.

در مورد نور و دیگر عوامل هم از آنجایی که به کار بدقت بوده و از طرف دیگر جزئیات داستان بسیار زیاد بوده و کل فیلمنامه در ذهن کارگردان بخوبی قوام آمده است نیازمند توجه بیشتر است.

البته در جاهایی از داستان و یا فیلمنامه اغراق می شود و بیننده کمی از فضا دور می شود. در دقایق انتهایی وقایعی که در روستا اتفاق میفتد از روال عادی دور بوده  اما با این حال صحنه های بعدی پوشش خوبی می دهند. دیالوگ ها هم با حساسیت خوبی چیده شده اند.

خلاصه فیلم از این قرار است که هوشنگ ستاری ( حمید فرخ نژاد) با نام سازمانی شهاب 8 مسئول مراقب یک دانشجو به نام ارغوان کامرانی (با بازی خزر معصومی) می شود و باید او را تحت نظر بگیرد تا دستورات آتی به دست برسند.

درکل یک فیلم خوب در فیلم های حاضر محسوب می شود (با توجه به اینکه ساخته 5 سال پیش است) و در کارهای حاتمی کیا یک کار متوسط به بالا. دیدنش رو به همگی پیشنهاد می کنم و امیدوارم که لذت ببرید.