عبادت کده

آخرین پروژه ام بود، پروژه راهسازی، حسابی هم سخت. ساعت 9 تا 12 تحویل پروژه بود. با بچه ها نشسته بودیم تو نمازخونه سره سه تا لپ تاپ، ساعت 11 شده بود، هنوز پروژه آماده نشده بود، آخه یکی از ورودی ها به برنامه اشتباه بود صبح تونستیم گیرش بیاریم و ویرایش کنیمش. ساعت 11-11:05 پروژه رو آماده پرینت کردیم، بعد از 4 ساعت تو نمازخونه نشستن و تو سر هم زدن.

موقعی که می خواستیم وسایل رو جمع کنیم که بریم برای پرینت و پلات یه نفر از پشتمون رد شد که بره بیرون، بلند رو به ما کرد و گفت: «اینقدر سر و صدا کردید که نتونستیم دو دقیقه بخوابیم، هیچکس نتونست بخوابه.»
من که شاخ در آورده بودم گفتم: «ما سر و صدا کردیم اما نمازخونه هم جای خوابیدن نیست»
قضیه می خواست بالا بگیره، من حسابی تحت فشار چند روزه بودم و از این حرف می خواستم بترکم، امیر آروم زیر گوشم می گفت بیخیال، آروم باش.

فقط منتظر بودم که یارو بگه چیه، خوابیدم، دارم عبادت می کنم، خواب روزه دار عبادته که یه جواب قلمبه بهش بدم.
بیخیالانه رفتیم پرینت و پلات و صحافی و غیره و ذالک. پروژه هم به خیر گذشت.

اینکه نماز خونه جای خوابیدن هست یک بار دیگه مطرح شده بود اما چون اونجا می خواستیم کل نمازخونه رو بگیریم بخاطر فعالیت علمی – دانشجویی (که صدالبته کمتر از خوابیدن هست) دندون رو انگشت شصت پا گذاشتیم.

Advertisements

3 دیدگاه

  1. manizheh said,

    اوت 16, 2010 در 17:52

    یاد روزهای دانشکده و نمازخونمون افتادم 🙂
    تبریک بابت تمام کردن پروژه تان

  2. pesarebaleg said,

    اوت 17, 2010 در 01:19

    chre nist ?

  3. اوت 23, 2010 در 21:33

    شصت پات تو حلقم خون خودت رو کثیف نکن عزیز 😉


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: