خود

گاهی واقعا انگشت به دهن می مونم، از اعتماد به نفس بعضی ها.
یعنی اصلا تو مغزم جا نمی شه که این ها اعتماد به نفس از کجا اومده و چطوری تو یه نفر جمع شده.
هر طور، همه رقمه، بالا بری پایین بیای اصلا نمیشه درک کرد که از کجا می تونه بیاد.

arrogant

arrogant

با محکمی، چشم تو چشمت چیز هایی میگه که می دونی درست نیست. اصلا نیم ساعت پای حرف هاش بشینی تناقض میبینی اما باز هم همونجوری محکم ادامه می ده. فقط کافیه از یه طرف دیگه وارد موضوع بشی یارو میاد با همون اعتماد به نفس اولیه نقیض حرف قبلیش رو برات با تمام غرور زیر پوستیش می زنه.

همچین خالی می بنده که اون سرش نا پیدا، از یه کشور دیگه سر در میاره اصلا. پاش رو از ایران بیرون نگذاشته ها!

کارهای بزرگی کرده، اگر هم خودش نکرده باشه تو اون کار یه مشکل بزرگ بوده که این راه حلش رو داد، یا اصلا از این مشاوره گرفتن یا اگر هیچکدوم هست، اون کار یه مشکل بزرگ داره که اونا نمی فهمن و فقط این آقا فهمیده.

طرف قیافش مثل ناخونگیره عکس های فیسبوکش در حد مریلین مونرو!

طرف 4 تا کار نکرده ها ادعای سد سازی می کنه و میگه این کاری که شما می خواهید بکنید کار 2 روزه منه.
یکی نیست بگه آخه …. !

و جالبه این ها ویژگی اصلی ایرانی های عزیز دل هست.

—————————————————–

خیلی وقته حوس وبلاگ نویسی دارم، پر از طرح و ایده و اینهام. اما وقتم اجازه نمی ده. این هم از دستم در رفت. اگه بشه، نظم و سر و سامون دار بشه این روال زندگی به وبلاگ بیشتر می رسم.

Advertisements

عبادت کده

آخرین پروژه ام بود، پروژه راهسازی، حسابی هم سخت. ساعت 9 تا 12 تحویل پروژه بود. با بچه ها نشسته بودیم تو نمازخونه سره سه تا لپ تاپ، ساعت 11 شده بود، هنوز پروژه آماده نشده بود، آخه یکی از ورودی ها به برنامه اشتباه بود صبح تونستیم گیرش بیاریم و ویرایش کنیمش. ساعت 11-11:05 پروژه رو آماده پرینت کردیم، بعد از 4 ساعت تو نمازخونه نشستن و تو سر هم زدن.

موقعی که می خواستیم وسایل رو جمع کنیم که بریم برای پرینت و پلات یه نفر از پشتمون رد شد که بره بیرون، بلند رو به ما کرد و گفت: «اینقدر سر و صدا کردید که نتونستیم دو دقیقه بخوابیم، هیچکس نتونست بخوابه.»
من که شاخ در آورده بودم گفتم: «ما سر و صدا کردیم اما نمازخونه هم جای خوابیدن نیست»
قضیه می خواست بالا بگیره، من حسابی تحت فشار چند روزه بودم و از این حرف می خواستم بترکم، امیر آروم زیر گوشم می گفت بیخیال، آروم باش.

فقط منتظر بودم که یارو بگه چیه، خوابیدم، دارم عبادت می کنم، خواب روزه دار عبادته که یه جواب قلمبه بهش بدم.
بیخیالانه رفتیم پرینت و پلات و صحافی و غیره و ذالک. پروژه هم به خیر گذشت.

اینکه نماز خونه جای خوابیدن هست یک بار دیگه مطرح شده بود اما چون اونجا می خواستیم کل نمازخونه رو بگیریم بخاطر فعالیت علمی – دانشجویی (که صدالبته کمتر از خوابیدن هست) دندون رو انگشت شصت پا گذاشتیم.

فیلترینگ یا بازی فیلتری با مردم

والا ما 3 سال پیش بخاطر خیلی از دوستامون که ازشون دور بودیم گفتیم بریم Facebook.com یک اکانت باز کنیم. دیدم فیلتره…اما هرطور بود یکی باز کردم. از طرفی هم سایتش واقعا سنگین بود و وقتی با فیلتر شکن می رفتی سرعت میشد لاکپشت. دیگه نتونستم به سایت سر بزنم تا اینکه ADSL گرفتم و تونستم با استفاده از VPN فیلتر رو دور بزنم و در سایت فعال بشم. کلا فضای کاملا غربی داره اما خوب کم کم باهاش کنار اومدم. گذشت تا اینکه سایت از لیست فیلتر ها در آمد و ملت پر شور ایرانی از 360 یاهو به Facebook  مهاجرت کردند.

Facebook

Facebook

اما خدا رو شکر انگار جوّ این سایت ایرانی ها رو گرفت و دست از مسخره بازی هایی که در 360 می کردند بر داشتند. همه اطلاعات حدودا واقعی بود و خبری از شکلک ها و اسم هایی که با علائم نوشته بودند نبود. همچنین از جمله های بی مورد و سبکی که تو هر پست 360 میدید. این نیز به کنار وجود چیز های مفیدی که واقعا من رو شگفت زده کرد از جمله حافظ آنلاین که براتون فال می گرفت، تعبیر می کرد  و حتی بصورت صوتی از روی غزل براتون می خوند حتی به زبان انگلیسی، در کنار سعدی و مولانا و استاد فردوسی. تست های جالی که گاهی موجب خنده میشدند و گروه و صفحاتی که نوستالوژی رو جلوی چشمت میارن. دیوار نویسی. اطلاع رسانی. کلا سایت مناسبی است برای دور هم بودن. آلبوم عکس درست و درمونش.

موج فارسی زبانان به تسونامی تبدیل شده بود. تا اینکه دیشب سایت Facebook فیلتر شد. خیلی جالب بود. به قول یکی از دوستام پکیدم. خیلی سوال برانگیزه که چرا؟ چه چیزی بر خلاف موازین اخلاقی داشته؟ یا بر ضد اهداف انقلاب و ازین چیزا؟

شاید دلیلش این فضای انتخاباتی بوده! یعنی اینکه گروه هایی که در این سایت بوجود میومده همه بر ضد اهداف دولت فعلی بوده و به اجبار ازین زمینه قطع امید کرده و اون رو از دور خارج کرده. اگر اینطوره باید بیان هرچی رنگه سبزه از تو خیابان ها جمع کنن.

اما به هردلیلی این نوع رفتار یعنی بازیچه گرفتن جمعیتی از مردم ایران که از اینترنت استفاده می کنن که اکثرا جوان و تحصیل کرده هستند و این کار توهینی محسوب میشه. خدا رو شکر ایرانی جماعت بلده چجوری خودش رو با سختی ها و مشکلات وفق بده و راه های میانبر رو پیاده کنه. به نحوی که به یک ساعت از فیلتر شدن سایت نگذشته بود که راه های وارد شدن به Facebook سرازیر شد. حمایت دوستان و اتحاد همه ایرانی ها در جهان نتیجه داد. اگر تو هر زمینه این جوان ها محدود شوند تو این یک مقوله نمی توانند محدود شوند، چون خودشون پیشگام این نسل هستند.

این مطلب رو من دقیقا همون روزی نوشته بودم که Facebook رو فیلتر کرده بودن. حالا که باز شده…یعنی به فاصله یکی-دو روز. که واقعا مردم رو مسخره کردن. از یک طرف دیگر جوّ جدیدی تو یاهو 360 بوجود اومده. طبق اعلام رسمی خود یاهو، 360 در تاریخ 16 جولای بسته میشه. میشه گفت کلا ورشکسته شده این سیستم وقتی سیستمی به قدرت Facebook هست.

یاهو 360

یاهو 360

حالا کلا می خواد سیستم رو رو پروفایل ها سویچ کنه که چیزی شبیه همین فیس بوک هستش اما خوب امکاناتش به حد اون نمی رسه. بنابراین همه ایرانی های مقیم 360 کاملا مهاجرت کرده به فیس بوک. ازین لحاظ امیدوارم همان سبک و سیاقی که الان داره رو دیگران پی بگیرن و اون، شاید کلمه خوبی نباشه اما بخوبی مفهوم رو می رسونه، و اون جلف بازی ها رو تو این فضا در نیارن.

در همین راستا خیلی خوشحال میشم در این نظرسنجی که در باره این مطلب گذاشتم شرکت کنید و نظرتون رو بیان کنید.

جزیره کیش، چرا فقط کیش؟

جای شما خالی، هفته پیش با دوستان به جزیره کیش سفر کرده بودیم. در تعطیلات بین ترم، برای به قول معروف شارژ شدن. بسیار بسیار خوش گذشت، البته بماندکه بدلیل عذاداری اربعین می شود گفت تمام جزیره تعطیل بود، اما جمع دوستان به اندازیه کافی مسرت بخش بود و جبران مافات کرد.

در هنگام قدم زدن در پیاده روها و دوچرخه سواری در پیست در نظر گرفته شده آن خیلی بفکر فرو می رفتم. چرا؟ الان خدمتتان عرض می کنم.

این جزیره شهرسازی فوق العلاده ای دارد. معماری در حد اعلا. از بنا های در حال ساختشان کاملان مشخص بود که ضوابط محکمی حکم می شوند و همینطور رعایت. وقتی شهری که پایه و اساسش ساختمان ها باشند، درست و با قانون ساخته شوند، تبعاتی خواهد داشت که شامل درست ساخته شدن مابقی اجزا از جمله راه ها خواهد بود. راه ها و پیاده رو ها به زیبایی تمام طراحی شده بودند و بخوبی به اجرا در آمده بودند.

یکی از خیابان های جزیره کیش

یکی از خیابان های جزیره کیش

خوب حالا که شهر آماده است برای سکنی گزیدن، قوانین اجتماعی مدون شده باید رعایت شوند که آنهم همانند رعایت قوانین ساخت و ساز، صورت می گرفت. وقتی از خیابانی عبور می کردم (البته از روی خط عابر پیاده) یا بهتر است بگویم وقتی قصد عبور را می کردم تمام خودرو ها پشت خط ممتد عابر توقف کامل می کردند. این حرکت برای من بسیار جالب بود. از آنجایی که در تهران برای عبور جنگ خاصی با حضرت عزرائیل در پیش داریم، این حرکت راننده های کیش (که 70درصد تاکسی بودند)عرق شرم بر پیشانی ما می نشاند. دوستان حتی تعارف هم می کردند که شما (خودروی مذکور) عبور کنید.

قرار دادن پیست دوچرخه سواری برای دور جزیره در باندی جدا از راه سواره رو و با فاصله ایمن، لذت حرکت در این جزیره را دو چندان می کرد. قرار داشتن مکان های اجاره دوچرخه در اطراف جزیره با فاصله های منطقی و در کنار مراکز تفریحی ساحلی هر توریستی را مشتاق می کرد. آزادی مکفی و منطقی برای بانوان هم همه شرایط را برای خانواده ها و زوج ها فراهم می نمود تا در کنار هم از زیبایی های طبیعی و غیر طبیعی جزیره لذت ببرند.

از همه مهمتر فرهنگ سازی انجام شده در مدارس و دانشگاه های کیش بود که به وضوح در جوان های آن جزیره دیده می شد. در حدی که ما با همچنین نظمی خوی آنچنانی نداریم تحت تاثیر قرار می گرفتیم، یک حس آزادی و امنیتی داشت، با آسودگی و بدون حراس از چیز هایی که در تهران هست در آنجا تفریح می کردیم.

خوب پس چرا باید چنین حالتی در جزیره کیش نظاره گر باشیم؟

به همه توصیه می کنم زمانی که به کیش رفتند یک ساعتی را در حین راه رفتن یا دوچرخه سواری به این موضوع فکر کنند. و باور کنند که این شهر در ایران هست.