فشار عصبی

آقا ما همین یک ساعت پیش داشتیم می زدیم تو سر هم تو نت، chat بود. کار دیگه به جاهای باریک کشیده شده بود. دست بلند کرده بودن. ما که گارد گرفته بودیم. دیدم بهتره فرار رو بر قرار ترجیح بدم. گفتم بهتره قبل از خون ریزی میدان رو ترک کنم.

رفتیم پای تلویزیون، سریال رستگاران رو به اجبار از ابتدا دیدم. زیاد توجه نمی کردم. تو فکر بودم. اسم مقدم رو دیدم. تازه هوشیار شدم و فهمیدم با سیروس مقدم سر و کار دارم. شروع شد. اولش چیز خاصی نداشت. یه دو-سه دقیقه گذشت، فشار خون یه کمکی رفت بالا، 5 دقیقه که گذشت. دیدم شیشه آبلیموی توی دستم خالی شده. دقیقه هفتم دویدم سمت اتاقم اومدم پشت کامپیوتر، گفتم میدون جنگ کجا بود؟!؟! اینجا وضعم خیلی بهتر بود.

(اما خوب دیر رسیده بودم، حریف نبود. هرچی اینور و اونور رو نگاه کردم ندیدمش. رفتیم سراغ دوستمون دیدم تو لک لکه…یعنی تو لکه، لکه نه ها، لک. ما هم زل زده گفتیم چی کار کنیم. ناگهان یاد ساس پروداکشن و دود رکوردز افتادم و یک عربی)

Advertisements

… و دوباره بهار

... و دوباره بهار

... و دوباره بهار

بهار:

[امین و غزل رو بروی هم در پشت میز و در کنار یک پنجره نشسته اند، در حال خوردن ناهار. پرده های پنجرهکنار هستند. طبیعت سبز از پشت پنجره پیداست. باران بهاری می آید. قطرات باران بر روی شیشه سر می خورند. شمع بر روی میز می سوزد.]

– راستی درآمد شرکت تو این ماه دو برابر شده.

– از پاقدم منه.

– بر منکرش لعنت.

تابستان:

[امین و غزل رو بروی هم در پشت میز و در کنار یک پنجره نشسته اند، در حال خوردن ناهار. پرده ها کمی کشیده شده. هوا گرم و مطلوب است. برگ های سبز از پشت پنجره در حال لرزیدن در باد می باشند. شمع بر روی میز می سوزد.]

– ناهار واقعا خوشمزه است.

– امین نمی تونی زود تر بیای خونه؟ من خیلی حوصله ام سر میره.

– خودت که می دونی تو شرگت چقدر کار ریخته سرم. چرا یکی از این کلاسا نمی ری. اون چیزی که دوست داری رو برو. این جوری حوصلتم سر نمیره.

پاییز:

[امین و غزل رو بروی هم در پشت میز و در کنار یک پنجره نشسته اند. پرده ها کشیده شده و فقط مقداری از پنجره پیداست. هوا طوفانی است. برگ های زرد به این طرف و آن طرف می روند. فضای تاریک است. شمع بر روی میز می سوزد.]

– می خواستم یه چیزی رو بگم که دیگه تو زندگیم جایی نداری؛ راستش غرورم نگذاشت بگم که دیگه تو زندگیت جایی نداشتم.

– دیروزتولدم بود…اصلا یادت بود؟

زمستان:

[امین و غزل رو بروی هم در پشت میز و در کنار یک پنجره نشسته اند.پرده ها کاملا کشیده شده است. فضا تاریک شده است. شمع بر روی میز می سوزد.]

– [سکوت]

– [سکوت]

.

.

.

فیلمنامه فوق قسمتی از تله فیلم بسیار زیبای «… و دوباره بهار» بود که دقایقی پیش از شبکه پنج تهران پخش شد. فیلمی به نویسندگی امید بوالی، تهیه کنندگی اکبر تحویلیان و کار گردانی راما قویدل و با بازی علی پاکدل (امید) و مهسا کرامتی (غزل) در باره خوشبختی. یک فیلم خوش ساخت و غنی از مطالب زیبا و دیالوگ هایی که تاثیر مستقیم بر روی بیننده می گذارد. فیلمی که به زندگی یک زوج پرداخته بود و زندگیشان رو به زوال بود.

به غیر از دیالوگ های زیبا استفاده از فلش بک ها هم در زمان مناسب هم یکی از نکات مثبت فیلم محسوب می شود که باعث می شد از یکنواختی جلو گیری گردد. در زیر دو تا از دیالوگ های زیبا را که از بین آن همه یادم مانده می آورم، حتما این تله فیل را ببینید:

[در خانه مهندس که غزل پرستار دختر بچه است رو به مادر دختر می کند و پس از کسب اجازه می پرسد:]

– کدومتون اول مبتلا شدین به ایدز؟ شما یا همسرتون؟

– چه فرقی می کنه؟

– آخه …

– تو زندگی یه حرفایی نگفتنیه که اگه بگی انگار از چراغ خطر رد شدی.

[دوست امین که همیشه شوخ طبع است روبه او می کند و می گوید:]

– پیکاسو جان! من شوخی شوخی حرف می زنم اما تو جدی جدی طلاق می دی.

… و دوباره بهار

چشم های تقریبا نگران

یک تله فیلم خوش ساخت که ساعتی پیش از شبکه تهران (18 اسفند ماه) از برنامه سینما 5 با مجری گری آقای اکبر عالمی و حظور کارگردان و تهیه کننده اش پخش شد.
کارگردان بسیار جوانش که آقای سجاد آوینی بود خیلی خوب از پس این فیلم زیبا بر آمده بود. (ایشان فرزند شهید آوینی هستند اما نباید با برداشت قبلی به موضوع نگریست کاملا متفاوت هست…دوربین شبکه 5 یک بار هم از سجاد آوینی یک کلوزآپ نگرفت).
آقای کیومرث پوراحمد، تهیه کننده، با دید کاملا بازی کارگردان رو یاری کرده. از گفته ها یشان می شد فهمید که از ابتدای کار سجاد آوینی زیر نظر آقای پراحمد کار رو شروع کرده. نوشتن فیلم نامه یک سال طول کشیده و مراحل تولید و پس تولید هم 9 ماه. اما کاملا با دیدن این تله فیلم از وسواس و دقت نظر کارگردان خوشتان خواهد آمد و او را تحسین خواهید کرد. در زیر چند نکته ای از فیلم که نظرم را جلب کرد آورده ام تا با فضای فیلم آشنا شوید:

فرهاد آییش در تله فیلم چشم های تقریبا نگران

فرهاد آییش در تله فیلم "چشم های تقریبا نگران"

فرهاد آییش یک بازیگر درجه یک محسوب می شود. از پس شخصیت اول فیلم بخوبی بر آمده بود…یک انسان گوشه گیر که 25 سال بدون هیچ تغییر و تحولی کارمند قسمت مالی یک شرکت بیمه بوده…یک خانواده ساده ای دارد و یک خلوت ساده که آن را دوست دارد. یک روز که از خواب بلند می شود متوجه می شود که همسر و پسرش او را بودن خبر به یک کشور دیگر ترک گفته اند. در این بین داستان به نحو خاصی به اینجا می رسد که کامران (فرهاد آییش) به 20 میلیون تومان برای آزاد کردن همسر و فرزنش نیاز دارد که او را مجاب می کند به دوستان قدیمی اش سر بزند، دوستانی که آنها را برای سالیان متوالی ندیده است. او خلوتش را دوست دارد.
در کل نمی توان تشخیص داد داستان کند است یا تند…زیرا که به نحو احسن گارش شده است. سرعت را اصلا حس نمی کنید. با اینکه ممکن است سکانس هایی را ببینید که نفهمید چرا وجود داشته اند اما به هیچ عنوان احساس بدی دست نمی دهد. اتلاف زمانی در کار نیست، در عین سادگی داستان شما دائما درگیر تفکرات هستید.

آقای کارگردان به همراه مرتضی هدایتی، فیلم بردار، صحنه های زیبایی را خلق کرده اند. زوایای خاص نظر هر بیننده ای را جلب می کند. موقعیت های قرار گیری دوربین غیره منتظره هست اما تعجب نمی کنید زیرا یک آرامش و سستی را که دقیقا کامران دارد به شما منتقل می کند.

در پس این صحنه ها، وجود رنگ ها روشن و متضاد به خوبی نمایش داده می شوند. که در تضاد با روند داستان فیلم است.

بیشتر از این نوشته را بلند نمی کنم و فقط به نکات کلی اشاره می کنم.

موسیقی که دست پخت فردین خلعتبری بوده یکی از نقاط قوت فیلم محسوب می شود که کارگردان را یار کرده…استفاده از ارگ (ساز کلیسا) در پس زمینه به بیننده الهام های لازم را که کارگردان می خواست را می دهد. تدوین چون موسیقی است و سجاد آوینی و کیومرث پور احمد همواره در کنار حامد رضی بوده اند.

پایان فیلم هم بخوبی تمام صورت گرفته…وقتی که کامران با هزاران آشفتگی می نشیند و تلویزیون را روشن می کند، فیلم وودی آلن را می بند…یک فیلم طنز آلود و نگاه زل زده فرهاد آییش که تضاد را بیش از پیش به فیلم می دهد و به زیبایی هرچه تمام تر قصه تمام می شود.

در پایان برنامه آقای پور احمد درباره سجاد آوینی این جمله را گفتند که او یک استعداد درخشان دارد و باید منتظر کار های بعدی او بود. من نیز کاملا موافقم و پیشنهاد می کنم هر زمان که مقدور بود این فیلم را ببینید و همچنین منتظر فیلم های بعدی سجاد آوینی باشید که می تواند یک کار کاملا متفاوت باشد.