shutter island

«shutter island» فیلمی زیبا در ساختاری تکراری است، ساخته مارتین اسکورسیزی در سال 2010 با بازی لئوناردو دی کاپریو و بر اساس رمانی از «Dennis Lehane».

مارشال تدی دنیلز (دی کاپریو) همراه همکارش چاک، برای تحقیقات در مورد فرار بیماری روانی و خطرناک به جزیره شاتر آیلند می آیند. در این جزیره، بیمارانی که از نظر روانی تعادلی غیر قابل کنترل دارند و همچنین مرتکب قتل شده اند تحت درمان قرار می گیرند (داستان فیلم مربوط می شود به چند سال پس از اتمام جنگ جهانی دوم). طی گذر زمان قضایا سبکی متفاوت به خود می گیرند. البته این تغییر بسیار آرام و با هارمونی خاص روند فیلم صورت می گیرد.

فیلم Shutter Island، ساخته Martin Scorsese در سال 2010

فیلم Shutter Island، ساخته Martin Scorsese در سال 2010

شاتر آیلند ساختاری شبیه فیلم «The Others» دارد، میشود گفت باز سازی داستان The Others در ژانری با ترس کمتر و بیشتر نزدیک واقعیت میباشد. شالوده داستان دارای ابتکار خاصی نیست. پس چه چیزی بیینده را برای تماشای فیلم ترغیب می کند؟
در اصل سبک تعریف داستان یا همان روند پیشرفت فیلم مایه ی اساسی جذابیت است. دخیل کردن ذهن بیننده و بکار گرفتن فکر او نیز یکی از عوامل اصلی میخکوب کردن می باشد.

در طول فیلم تنها چیزی که از نظر من ضعیف پرداخته شده بود موسیقی متن آن بود. البته برای نتیجه گیری نیاز به دیدن دوباره فیلم با دقتی بیشتر بر روی حاشیه ها می باشد.

چندین نکته جالب نظرم را جلب کرد.
یکی این دیالوگ از زبان راشل سولاندو بود:

– مردم بهت می گن دیوونه… و سعی نکن باهاشون مخالفت کنی، فقط چیزی که می گن رو تایید کن.
وقتی بهت برچسب دیوونگی زدن بعدش هرکاری که بکنی دیوونگی محسوب می شه. انکار، مقاومت! ترس واقعی، توهم!

فرض کنید شما از خواب بیدار می شوید و می دانید امروز شنبه است و باید برید مدرسه، دانشگاه یا سر کار. اما همگی… همگی به شما می گویند نه، امروز جمعه است. آیا تاکید شما بر شنبه بودن نشان دیوانه بودن شما نیست؟

نکته جالب دیگر اشاره به «جراحی» برای درمان بیماری «روحی و روانی» بود. بعد از مدتی این جراحی شبیه یک جنون شد که توسط دکتر والتر فریمن در سال 1936 بر روی 2500 انسان (که بعضی از آنها حتی مشکل روانی هم نداشتند) در 23 ایالت آمریکا صورت گرفت. این عمل که «Lobotomy» نام دارد توسط یک میله یخ شکن (شبیه یک سمبه ی کفاشی بلند) صورت می گرفت. برای این منظور میله یخ شکن پشت چشم گذاشته می شده و چند ضربه با یک چکش وارد می آمده تا پوسته نازک جمجمه سوراخ شود و با یک ضربه دیگر عصب پشت آن که هدف جراجی بوده، پاره شود.
کی توانید کل تاریخ لوبوتومی را در اینجا بخوانید (عکس هایش را حداقل ببینید). این هم یک عکس از عمل لوبوتومی. شبکه BBC نیز مستندی زیبا در باره تاریخ جراحی تهیه کرده که از شبکه فارسی آن نیز پخش شد. دیدن آن خالی از لطف نیست.

یک نکته دیگر وجود خشونت در صورت وجود صعف در ایمان بود که در بحث بین تدی و روانشناس آلمانی به میان آمد.

در نهایت از نظر من فیلم خوبی محسوب می شود. یکبار دیدن آن می ارزد.

Advertisements

به رنگ ارغوان

به قصد خوابیدن رفتم سینما اما نشد، حتی با توجه تنش و ولولویه قبل فیلم که آره به رنگ ارغوان فلان و بیسار و اینا. اما خوب نشد که بخوابیم، جذبمون کرد این فیلم آقای حاتمی کیا.
نقد خاصی نمی شه نوشت تا اینکه حداقل 2 بار فیلم رو در شرایط عادی دید (تو سینما بقلی کا خودش رو جابجا می کرد من 5 سانتیمتر نشست می کردم).

به رنگ ارغوان، ساخته ابراهیم حاتمی کیا

به رنگ ارغوان، ساخته ابراهیم حاتمی کیا

خوب بیشترین چیزی که جلب می کنه ذهن بیننده رو داستان فیلم هست که به همین راحتی ها خودش رو لو نمی ده و شما رو وادار می کنه که با اشتیاق به دیدن فیلم ادامه بدهید. این مهمترین نکته یک داستان است که بخوبی پوشش داده شده بود. داستانی سری وار اما گیرا. فیلمنامه در لوکیشن ها محدودی برداشت شده اما طراحی صحنه و نگاه دوربین بخوبی درک کافی بیننده را بالا می برد و شدیدا او را در موقعیت شخصیت ها قرار می دهد.

مدیریت فیلم برداری هم که سنگ تمام گذاشته بود. فیلمنامه بخوبی از پس انتقال احوالات داستان به تماشاچی بر آمده و دوربین این کار رو به نحو احسنت انجام داده بطوری که در مدت بیشتر فیلم شما این حس رو که دارید از لنز یک دوربین صحنه ها را تماشا می کنید از بین می ره. برای فهمیدن قدرت فیلم برداری حتما باید برای بار دوم فیلم رو تماشا کرد. تاکید خاصی بر روی انتقال خوب احساسات و مقصود داستان و حس آن صحنه به مخاطب دارم. جایی که باید حس شخصیت منتقل شود و یا بیننده فقط شاهد یک سری وقایع در یک منطقه باشد بخوبی تمیز داده شده است.

انتخاب بازیگران بخوبی صورت گرفته است. حمید فرخ نژاد بازی خوب و روانی دارد و بخوبی تمام در شخصیت فیلم فرو رفته و از آنجایی که خود شخصیت باور پذیر است بازی خوبی را بجا گذاشته است. البته نباید بازی گرفتن حاتمی کیا رو هم نادیده گرفت.

از آهنگ سازی آقای خلعتبری هم که نمی شه گذشت. بخوبی به داستان و کارگردان برای انتقال حس ها به بیننده کمک کرده است. استفاده از نوع موسیقی ای که با فضا و لوکیشن ها (روستا و جنگل) همخوانی دارد جالب توجه است.

در مورد نور و دیگر عوامل هم از آنجایی که به کار بدقت بوده و از طرف دیگر جزئیات داستان بسیار زیاد بوده و کل فیلمنامه در ذهن کارگردان بخوبی قوام آمده است نیازمند توجه بیشتر است.

البته در جاهایی از داستان و یا فیلمنامه اغراق می شود و بیننده کمی از فضا دور می شود. در دقایق انتهایی وقایعی که در روستا اتفاق میفتد از روال عادی دور بوده  اما با این حال صحنه های بعدی پوشش خوبی می دهند. دیالوگ ها هم با حساسیت خوبی چیده شده اند.

خلاصه فیلم از این قرار است که هوشنگ ستاری ( حمید فرخ نژاد) با نام سازمانی شهاب 8 مسئول مراقب یک دانشجو به نام ارغوان کامرانی (با بازی خزر معصومی) می شود و باید او را تحت نظر بگیرد تا دستورات آتی به دست برسند.

درکل یک فیلم خوب در فیلم های حاضر محسوب می شود (با توجه به اینکه ساخته 5 سال پیش است) و در کارهای حاتمی کیا یک کار متوسط به بالا. دیدنش رو به همگی پیشنهاد می کنم و امیدوارم که لذت ببرید.

خاک آشنا، رفته بر باد

– داداش!!!

نامدار: پسرت تو سال گذشته 3 بار خودکشی کرده اونوقت تو بفکر خارجی؟

– آخه نمی تونم خارج رفتن رو با چیزه دیگه ای عوض کنم. میدونی آخه یه مغازه زدیم باید بریم.

– ببین با زبان فارسی چی کار کردین. [با دهن کجی:] «مغازه زدیم». حالا کجا؟

– دوبی.

– دوبی؟! دوبی خارجه؟!؟! تا حالا نقشه جهان رو دیدی.

– نه، واسه چی؟

– بهتره یه بار نگاه کنی، دوبی تو نقشه جهان اندازه ان مگس هم نیست. خارج!!!!

فیلم خاک آشنا

فیلم خاک آشنا

فیلم سورئال «خاک آشنا» پر بود از تیکه ها و دیالوگ هایی که میشه تو ذهن قابشون کرد. بهمن فرمان آرا همیشه از این موضوع استفاده کرده. هیچ وقت نباید رو اون چیزی که میبینی مهر درستی بزنی. همیشه باید این احتمال رو برای داشتن هدف و مقصودی تو فکر داشته باشی.

– آقا! این همه وام که می دن واسه این چیزا، واسه دندون هم وام می دن من برم درستشون کنم؟

نامدار: نه، کسی که دندون می ده نون هم باید بده.

[سکوت و نگاه خیره خاتون به نامدار]

تو این فیلم فرمان آرا بخوبی خواسته با نسل جدید ارتباط برقرار کنه و از طرف دیگر هم ایرانی بودنشون رو ثابت کنه. خیلی تاکید می کنه رو این قسمت. خیلی تاکید می کنه که اگر کسی این خاک رو بشناسه دیگه نمی تونه دل ازش بکنه.

نامدار: شما ها چیز بد رو نگه می دارید … چیز بد رو ول کنید، خوب رو بگیرین با هاش برید جلو.

اما متاسفانه بقول خود فرمان آرا چشم فیلمش را در آورده اند. فیلم به اصطلاح سورئال رو سانسور کردن می دونید که چه چیزی باید بشه؟! فرض کنید بخوان «یه بوس کوچولو» رو هم سانسور کنن. تازه خاک آشنا آنچنان هم مفاهیم عمیق و پیچیده ای نداره (شاید اون ورژنی که ما دیدیم نداشت).

فیلم قابل تاملیه، دیدن خود فیلم رو بهتون پیشنهاد می کنم.
بیشتر از همه جمله زیر من رو جذب کرد:

نامدار: ببین، یه تفاوت نسل شما با ما اینه که شما چیزی که کاشتید رو درو نمی کنید.

– می دونی چیه دایی!؟ نسل ما اصلا نمی خواد چیزی رو بکاره که درو کنه.

بیوگرافی تام هنکس

تام هنکس بی شک یکی از هنرمندان بزرگ سینمایی است. فیلم های او اکثرا دارای اعماق خاص فکری هستند و بیننده نمی تواند به راحتی از فکر کردن به موضوع و داستان فیلمی که دیده است بگذرد. تام هنکس آنجنان نقش هایش را ملموس بازی می کند که گاهی این شبه پیش می آید آیا این نقش را برای تام هنکس نوشته اند؟
جواب بی شک منفی است. توانایی خاص او در انتقال حس های واقعی باعث چنین تفکری می شود.

شخصا یکی از طرفداران این بازیگر هستم و تلاش کرده ام اکثر فیلم هایش را ببینم. متاسفانه در این دنیای بزرگ مجازی بیوگرافی کامل و صحیح و بروزی از این بازیگر توانا به زبان فارسی نداریم. بخاطر همین به دنبال جمع آوری مطالب و عکس ها پرداختم و متون رو به فارسی ترجمه کردم. حاصل، متن زیر است که امیدوارم لذت ببرید و با فیلم های بهتری از تام هنکس آشنا بشوید.

تام هنکس - Tom Hanks

تام هنکس - Tom Hanks

پیشاپیش هم بخاطر ایرادات و کمبود هایی که در این ترجمه ضعیف می بینید، به بزرگی خود ببخشید.

ادامهٔ مطلب »

حریم

این یک خاطره هست در باب فیلم حریم که چه تبعات و آثاری بر روی جامعه خصوصا نسل جوان دارد

پوستر فیلم حریم

پوستر فیلم حریم

ما مثل آدم با ماشین رفته بودیم جلوی خونه دوستمون و منتظر که بیاد. بعد از پنج دقیقه یک پراید بصورت دوبل در کنار خودروی ما متوقف شد که محتوی 4 فروند بانوی جوان شاد بود. طبق معمول بعد از یک ربع خداحافظی، شخصی که پشت شاگر نشسته بود در رو باز کرد که دقیقا می شد جلوی من. دختر بخت برگشته که برگشت یوهو من رو جلوی خودش دید، آنچنان نفس رو در سینه حبس کرد که گفتم از ترس سکته کرده. ناگهان برگشت تو ماشین و در رو بست و همه زدن زیره ختده. منم که نمی تونستم خودم رو کنترل کنم می خندیدم. بعد از پنج دقیقه مازاد طول عمر، خانم آخر سر پیاده شد. گفتم اینقدر من ترسناکم؟؟ بهم گفت آخه ما الان رفته بودیم فیلم حریم رو دیده بودیم هنوز تو جوّش بودم. گفتم عجب…قشنگ بود؟ گفتش آره…گفتم پس باید حتما ببینم. شما فعلا مواظب خودتون باشید که تا آخر شب سکته رو نزنین.
همه عزیزان مسئول باید آگاه باشند که چگونه دست پرورده شان بر روی ذهن و روان گل های مملکت تاثیر می گذاره. تا همین چند وقته پیش ملت کلا شاد بودن از دست این دلداده و چار چنگولی اما الان که فضا هم داره انتخاباتی می شه هم فیلم های ترسناک تو راه داریم از سایه خودشون هم میترسن و به هیچ چیزی اعتماد ندارن.

فارست گامپ

بعد از مدت مدیدی به سایت مورد علاقه ام سری زدم و یک پست دیدم که نمی شد از اسمش گذشت: «فارست گامپ»، من هر چیزی رو که بخواهم بگم در نوشته هایش آمده بود بخاطر همین عینا آنها رو از یک پزشک نقل کرده ام:

فارست گامپ ( تام هنکس)، مرد ساده‌دلی است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشسته‌است. با آمدن خانمی، او خود را معرفی می‌کند و داستان زندگیش را تعریف می‌کند. فارست کودکی با بهره‌ی هوشی پایینتر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش (سالی فیلد) که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برایش توصیف می‌کند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته می‌شد. بچه‌های همسالش او را دوست نداشتند. اما یکی با او همبازی شد، جنی. طی حادثه‌ای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم می‌شکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار می‌شود.

فیلم فارست گامپ با بازی درخشان تام هنکس و ساخته ماندگار و بی نقص رابرت زمکیس

فیلم فارست گامپ با بازی درخشان تام هنکس و ساخته ماندگار و بی نقص رابرت زمکیس

فارست که حالا بالغ شده در راگبی به افتخار می‌رسد. جنی جوان (رابین رایت پن) که هرگز از مهر پدر الکلی‌اش بهره‌ای نداشته، آرزو دارد خواننده‌ی کانتری شود. او دختر سر به راهی نیست. در روزهای جنگ با ویتنام، فارست به ارتش می‌پیوندد و حتی در یک بار نامناسب خوانندگی می‌کنند. هنگام خداحافظی، جنی از فارست می‌خواهد شجاع نباشد و هر وقت خطری بود فقط بدود. فارست در دوره‌ی آموزشی ارتش، دوستی به نام بوبا(میکلتی ویلیامسون) پیدا می‌کند. او جوان سیاهپوست ساده‌دلی است که آرزو دارد خانواده‌ی فقیرش را با صید میگو به وضع بهتری برساند. آنها به ویتنام اعزام می‌شوند و تحت فرماندهی سرگرد دن تیلور(گری سینایس) قرار می‌گیرند. در یکی از حملات، نیروهای آمریکا بشدت بمباران می‌شوند. با فرمان فرماندهش، فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان به یاد بوبا می‌افتد. او باز می‌گردد تا بوبا را پیدا کند اما هر بار یک مجروح دیگر را می‌یابد و او را تا کرانه‌ی رودخانه می‌رساند، از جمله سرگرد دن را. بالاخره بوبا را در حالیکه بشدت زخمی است می‌یابد. بوبا می‌میرد و فارست زخمی جزئی برداشته ولی سرگرد دن هر دو پایش را از دست می‌دهد. دن بخاطر آنکه تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان می‌برد فارست نگذاشته به سرنوشتش برسد از او خشمگین است. فارست مدال افتخار می‌گیرد و در دوران نقاهت استعدادش در پینگ‌پنگ شکوفا می‌شود. در حالیکه او به مسابقات جهانی می‌رود و یکی یکی پله‌های افتخار را طی می‌کند زندگی جنی هر روز در سراشیبی است. اعتیاد و روابط ناسالم، جوانی و زندگی جنی را می‌رباید. فارست سرگرد دن را با خود همراه می‌کند تا به آرزوی بوبا جامه‌ی عمل پوشاند. او اسم قایقش را می‌گذارد جنی و موفق می‌شود یکی از بی‌نظیرترین صیدهای میگو را انجام دهد، چنانکه عکسش بر جلد مجله‌ها برود. ولی او فقط دنیای کوچک خودش را می‌خواهد دنیایی که تمام وسعتش آغوش مادر و داشتن جنی است…

وقتی تام هنکس در سال ۹۳، اسکار بهترین بازیگر مرد را بخاطر “فیلادلفیا” گرفت همگان او را برازنده‌ی این جایزه می‌دانستند اما تصور نمی‌رفت او در سال آینده هم مجسمه‌ی طلایی را بالای سر برد. هنکس در سال ۹۴ بینندگان را میخکوب کرد! او یکی از به‌ یاد ماندنی‌ترین کاراکترهای سینمای جهان را جان بخشید و در او روح دمید. آنچنان که اگر تنها بهانه‌ی دوباره نبردن اسکارش، گرفتن جایزه در سال گذشته بود یکی از بزرگترین ناداوری‌های اسکار رخ می‌داد. چنین بود که جز این، فیلم ۵ اسکار دیگر را هم درو می‌کند. رابرت زمکیس با طمانینه، تمام حوادث فیلمش را عمق بخشیده و پرداخته‌است. [تا وقتی این فیلم رو ندید جمله های بالا رو درک نمی کنید، این فیلم یک شاهکار تمام است، در حدی که برای من یک نوستالوژی محسوب میشه و هر زمان که فیلم رو دوباره نگاه می کنم همان هیجانات ئو احساسات اولین تماشا به سراغم می آیند]

Robert Zemeckis - رابرت زمکیس خالق شاهکار فارست گامپ

Robert Zemeckis - رابرت زمکیس خالق شاهکار فارست گامپ

فیلم “فارست گامپ” فیلم سرشاری است. این فیلم یکی از بهترین مراجع شناخت آمریکای معاصر است. اتفاقات فرهنگی، هنری و سیاسی چون حلقه‌هایی مرتبط پشت سر هم ردیف می‌شوند و قهرمان داستان به زیبایی در آن پرورش می‌یابد. از الویس پریسلی و جان لنون گرفته تا کندی و نیکسون، همه نقشی در فیلم می‌یابند. موسیقی و ترانه‌های فیلم گوش‌نوازند. با گذشت ۱۵ سال از اکران فیلم، هنوز جلوه‌های ویژه‌ی آن بشدت حیرت‌انگیز و چشم‌نواز است. به نظر می‌رسد طراحان جلوه‌های ویژه‌ی فیلم می‌دانسته‌اند فیلمی برای همیشه‌ی تاریخ سینما می‌سازند و باید کار فاخری ارائه دهند. هنوز سکانس دست دادن فارست گامپ و کندی، یا شوی شبانه‌ی فارست با جان لنون بسیار شاخص و مثال زدنی است.[ رابرت زمکیس از آن افرادی است که دیدن کارهایش به نظر من ارزش دارد، مانند اسپیلبرگ (دوسن صمیمی اند این دو) شاید فیلم های اسپیلبرگ بیش از حد فرازمینی باشند اما دیدن همین جلوه های ویژه بسیار ارزش دارند. بنظر شما انیمیشن خانه هیولا که هم زمکیس و هم اسپیلبرگ مشاور کارگردان بودند چه جور فیلمی می تونه باشه؟]

دو سکانس در فیلم هست که هر بار می‌بینم صورتم را پر از اشک می کند. یکی آنجا که بچه‌ها به فارست سنگ می‌زنند و جنی به فارست که اسیر آن میله‌ها و اسکلت‌های فلزی است، می‌گوید:”بدو فارست! بدو!” و فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان تمام آن میله‌ها خرد می‌شودـ و آنجاست که مقرر می‌شود جهان زیر پای فارست باشد!ـ دیگر آنجا که جنی پسرشان را به فارست نشان می‌دهد و به فارست که وحشتزده شده، می‌گوید او کار بدی نکرده! فارست با تردید و با چشمانی پر از اشک می‌پرسد:”اون باهوشه؟!”

این فیلم در ستایش یک قلب بزرگ و طلایی است! اینکه در نقدهای این فیلم می‌خوانم “…فارست مرد احمقی است…” مشمئزم می‌کند. حقیقت این است که فارست مرد خارق‌العاده‌ای است. او آنچنان قلب بزرگی دارد که ما آدم‌های دیگر، از وحشت این بزرگی دوست داریم به او انگ متفاوت بودن و نادانی بزنیم تا خود را بالا بکشیم. اشکال از فکرهای کوچک ماست، دوستان! دنیای فارست در میان جنگ و خون هم پر از رنگ‌های شاد و خاطرات خوب است. برای فارست اهمیتی ندارد که دنیا زیر و رو شود، او فقط مادرش و جنی را می‌بیند. آن سکانسی را به یاد بیاورید که یکی از کمونیست‌ها دارد برای فارست از گروهشان می‌گوید اما او نمی‌بیند و نمی‌شنود، تنها جنی را می‌بیند که از رهبر گروه سیلی می‌خورد. دوست دارم اگر این فیلم را ندیده‌اید، حتماً ببینید و اگر دیده‌اید دوباره تماشایش کنید. به جزئی‌ترین لبخندهای فارست، کمترین حرکات سرش و نگاه مشکوک و مظنونش به جان لنون دقت کنید، وقتی جنی به او می‌گوید در لباس نظامی خوش‌تیپ شده، ببینید که با چه غرور و شادی‌ای لباسش را مرتب می‌کند، وقتی در روز عروسی جنی کراواتش را مرتب می‌کند نگاه کنید که چطور به جنی می‌نگرد. فارست راست می‌گوید، شاید مرد باهوشی نباشد اما می‌داند عشق چیست! مهم هم همین است! رمز تمام کامیابی‌های فارست در همین جمله است. او می‌دود تا رستگار شود، شاید فقط برای گرفتن پری که در نسیم به این سو و آن سو می‌رود! و تو با تمام وجودت می‌گویی:”بدو فارست! بدو!”

[شخصا دیدن این فیلم به همه عزیزان شدیدا پیشنهاد می کنم. دیدن این فیلم حس های متفاوتی ایجاد می کند، این که سادگی چقدر زیباست، عشق چقدر سادست. حاضرم به هر نحوی که شده فیلم رو به دست دوستانی که خواستار دیدنش هستند برسونم]

ایمنی، تخصص و مهارت

چند تا جوونه عاشق هیجان دور هم جمع شدن که به ماهم هیجان بدن.

گروه بدلکاری 13 ازون گروه های درست و درمونی هست که می تونه به سینمای ما شوک هایی وارد کنه تا از این یکنواختی در بیاد.

بخدا فیلم تمام اکشن می ری سینما می بینی دریغ از یک صحنه واقعا کار شده. تنها کسی که تو فیلم ها بخوبی از پس این جور صحنه ها بر اومده امین حیایی بوده که از دیوار صاف می ره بالا.

اما این گروه 13 ما با اتکا به سه قانون ایمنی، تخصص و مهارت داره خوب کار میکنه

گروه بدلکاری 13 که در سه قانون مثلث وارش می درخشه

گروه بدلکاری 13 که در سه قانون مثلث وارش می درخشه

در اینجا تاریخچه این گروه رو می تونین بخونین که به همراه عکس ها عینا از وبسایتشان گذاشته ام:

«تیم بدلکاران 13 در تاریخ 13/10/1386 به سرپرستی ارشا اقدسی آغاز به فعالیت نمود . هدف از تشکیل این تیم همکاری و کمک در راستای پیشرفت و ارتقاء ژانر اکشن در سینما و تلوزیون و حتی تأتر می باشد. در راستای تامین این اهداف اعضای این تیم دوره های کمک های اولیه, کار در ارتفاع, آسیب شناسی ورزشی, کار با آتش, دوره سقوط آزاد, چتر بازی, اسب سواری, هنر های رزمی, رانندگی حرفه ای, ژیمناستیک, پرش ارتفاع و تکنیک های تخصصی را به حرفه ای ترین صورت ممکن گذرانده اند.

بدکار محترم در حال پایین آمدن از دیوار بصورت دنده خلاص می باشد

بدکار محترم در حال پایین آمدن از دیوار بصورت دنده خلاص می باشد

لازم به ذکر نیست که برخورد صحیح با هنر سینما در کشور های پیشرفته آن را به صنعتی بزرگ تبدیل کرده که پیشرفت و سود بیشماری را برای صاحبان آن به همراه داشته و آن را به شغلی در آمد زا تبدیل کرده است. تجربه در طول سالیان متمادی صنعت گران سینما را بر آن داشت تا به فیلم های اکشن توجه بیشتری معطوف دارند و سرمایه گذاری های عظیمی در این بخش انجام دهند.

بیننده فیلم یا سریال با دیدن این صحنه چرت از سرش خواهد پرید

بیننده فیلم یا سریال با دیدن این صحنه چرت از سرش خواهد پرید

اما کمبود صحنه های اکشن و جذاب در سینمای کشورمان حاکی از کم توجهی مسئولین امر نسبت به این نوع فیلم هاست. همینطور عدم تخصص و نگاه حرفه ای به این مقوله همواره اتفاقات جبران ناپذیری برای هنرمندان و خسارات زیادی برای دست اندرکاران این صنعت به همراه داشته است.
مرور اندکی بر تاریخ سینمای کشور حاکی از آن است که این سینما همانند خانه ایست که حاصل فداکاری و تلاش عده ای می باشد که برای بنیان نهادن آن هر گونه رنج و مشقتی را بر خود هموار ساختند. بی توجهی و بی مهری نسبت به این مقوله و فاقد ارزش انگاشتن آن ، که تنها حاصل سستی و نگاه سطحی و سود جویانه عده ای اندک است, گناهی بزرگ و همچنین خیانتی بزرگتر است در حق کسانی که می خواهند در آینده به این صنعت بپیوندند.

اصلا کار آسونی نیست

اصلا کار آسونی نیست

این تیم با توجه به احترام زیادی که برای دست اندرکاران و مسئولین این هنر و صنعت در کشور قایل است همواره آماده ارائه خدمات خود در این زمینه می باشد و اعلام می دارد که به بهترین وجه ممکن می تواند از عهده انجام آن بر آید و واضح و مبرهن است که بدون همکاری و یکدلی و توجه خاص, انجام این مهم اگر محال نباشد بسیار سخت خواهد بود.»

وجود تنها بدلکار خانم این گروه نکته قابل توجهی است که معرف این است که دختر ها هم می توانند. یکی از بدلکاری های مهسا احمدی در فیلم «پسر آدم، دختر حوا» با کارگردانی رامبد جوان به جای مهناز افشار هست.

امیدوارم که این گروه با این جدیت و دانایی که از خود نشون میده جلو بره و وضع سینما و تلویزیون ما رو بهبود بده.

اخراجی های 2: اشتباه بزرگ

معمولا فیلم هایی که قسمت اول آنها بخوبی ساخته میشه و دارای قوام خوبی است و البته خوب هم فروش می کنن، شرکت و تهیه کننده رو به فکر ساخت قسمت دوم فرو می بره…معمولا کم پیش میاد که قسمت های بعدی این سری ها (سه گانه ها) خوب از آب در بیان؛ چون بیشتر فکر تجاری بودنشون مطرحه تا موضوع. برای مثال فیلم ماتریکس به نظر من یک شاهکار بود اما با ساخته شدن قسمت دوم، اعتبار قسمت اول زیر سوال رفت.
تنها سه گانه ای که خوب تونست از پس این حس ها بر بیاد ارباب حلقه ها بود که قسمت دوم (بازگشت پادشاه) توانست رکورد دار اسکار بشه و هم سطح یازده اسکاری های بنهور و تایتانیک قرار بگیره. البته قسمت دوم سه گانه ترمیناتور هم بیشتر از قسمت اول مطرح شد.
حال همین اتفاق که به تجربه ثابت شده اولین بار در ایران هم برای فیلم پر طرفدار اخراجی ها تکرار شد. قسمت دوم فیلم اخراجی توسط کارگردان و تهیه کننده قسمت قبلی ساخته شد.
بعد از گذشت 15 دقیقه از تماشای فیلم کم کم به این نتیجه رسیدم که با موضوع خوش ساخت قبلی مواجه نخواهم شد. فیلم دو موضوع متفاوت رو دنبال می کرد که یکی در زندان های عراق و دیگری هواپیمایی بسوی مشهد. این دو جهت مخالف توسط داستان بزور به یک سمت باید می رفتن: ملاقات خانواده های زندانیان که در هواپیما بودند در زندان. این تغییر جهت شدیدا رشته تفکرات و فرضیه های قبلی رو در ذهن بیننده بهم میزنه.
یکی از بزرگترین نقاط ضعف فیلم شعاری بودن آن است که به افراط دیده می شود. در تمام صحنه ها. کارگردان با انداختن تیکه های بازه و لودگی های نچندان جالب با تغییر ناگهانی فضا و ارشاد ملت و الله اکبر گفتن زندانیان انگار می خواهد کار قبلی خودش را جبران کند یا آن نکته مثبتی رو که هر فیلمی باید در بطنش داشته باشد را نمایان کند.
الگو قرار دادن دیگر فیلم ها هم چنگی به دل نمی زد. شروع فیلم با برداشتی واضح از نجات سرباز رایان اولین فکری بود که به ذهنم خطور کرد. و ترتیب دادن مسابقه فوتبال هم (که دقیقا مثل فیلم فرار از زندان هست) از همان الگو ها بود. آوردن صحنه بیمورد و واقعا زننده مسابقه فوتبال در ذهن شریفی نیا آنهم با آهنگ برنامه موفق و سازنده 90 انزجار بعضی از تماشاچیان را برآورد.
مسئله این هست که از این فیلم این انتظار می رفت که حداقل یک مفهوم یا اتفاق خاصی رو در بر داشته باشه. مانند قسمت اولش که توانسته بود خوب از پس این امر بر بیاد. انگار قرار بود فیلم فقط برای شادی و خنده محض ساخته شود، نمونه ای دیگر از فیلم های بی محتوایی که شاهد اکرانشان هستیم.
پایان دادن فیلم هم که بطرز بسیار فجیعی انجام شد…خواندن سرود «ای ایران … » آنهم دوبار و کشتن وقت بسیار زیاد بعد از 2ساعت 15 دقیقه فیلم تمام میشود. آقای شریفی نیا ماشاالله به همه هم نقشی سپرده بود…دخترشان هم ایفای یک نقش حدودا جالبی را داشت، شخصیت پردازی اصلا جالب نبودند.
اما الحق که جلوه های تصویری بسیار زیبایی داشت. کارگردانی هنری و همچنین فیلمبرداری و مدریت آن از نقاط بسیار خوب فیلم محسوب میشود. حرکت زیبای دوربین به دور صحبت 3-4 نفر در زندان و داشتن نمای طولی و عرضی زندان با تمام 50-60 زندانی واقعا بدل می نشست.
اما نتیجه این است که اخراجی ها شکست می خورد. شاید حتی فروش خوبی داشته باشد (آنهم بدلیل ذهنیت بیننده ها ار قسمت اول)  اما نقدهای کوبنده ای را باید انتظار داشت. حال باید دید با آمدن این جمله که «آیا این داستان ادامه خواهد داشت؟» باید منتظر قسمت سوم آن بود؟!