روز جهانی عکاسی 1390

شوق عکاسی برای عکاسان آماتور شاید مثل یک حوس باشه، زودگذز. اما واقعا ته دل گاهی احساس نیاز می کنند، احساس می کنند که الان می تونن با عکس گرفتن از هرچیزی آرامش رو بوجودشون بیارن. اگر اینجوری بود بدونید حوس نیست، درونتون وجود داره، نگذارید از بین بره.

گل نور

گل نور

به همه طرفداران عکاسی؛
همه کسانی که با عکاسی احساس آرامش می کنند؛
و کسانی که با دیدن عکس در لذت فرو می روند؛
روز جهانی عکاسی رو به همه این عزیزان (با کمی تاخیر) تبریک می گم و عکس بالا، گلدون و گل نورانیش رو هدیه می کنم تا اینکه همیشه در لذت پس زمینه سیاه عکس های زندگیتان نور را موضوع کنید.

Advertisements

زمستان

زمستان سال 1387

زمستان سال 1387

 

امسال اصلا زمستانش یه جوریه. اصلا انگار طبیعت لج کرده. نمی خواد زمستونی باشه.

شاید حق داره که لج کنه.

شادی رنگ ها

شادی رنگ ها

شادی رنگ ها

88/8/8

عکس رو به یاد 77/7/7  گذاشتم، به یاد عمق بچگی هام،

به یاد فه فه و امیرحسین مدرس، به یاد «دیم رخ»،
به یاد شادی ها

همچنین این عید عزیز

غروب شرقی

غروب شرقی

غروب شرقی

زندگی سوختن

سوختم در این تنهایی

سوختم در این تنهایی

تنها شد
ایستاد

ضربه خورد
ایستاد

روح از بدن جدا شد
ایستاد

چون شمع ایستاده سوخت

زندان زندگی

زندان زندگی

زندان زندگی

The purpose of life is to live a life of purpose

The purpose of life is to live a life of purpose.

مشتاق بندگی

مسجد الرسول

مسجد الرسول

بــــاز آي ســـــاقـيـا كه هـواخواه خــدمـتــــــم

مشتاق بندگي و دعاگــوي دولتـــــــم‏

زآنـجـا كه فـيـض جـــام سعادت فـــروغ تـسـت

بيرون شدي نماي ز ظلمات حيرتــــم‏

هر چـنـد غـرق بـحـر گـنـاهــم ز صــــد جـهـــت

تا آشناي عشق شدم زاهل رحمتــــــم‏

عيبم مـكـن به رنـدي و بـدنـامـي اي حـكـيــــــم

كاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتــــم‏

مي خور كه عاشقي نه به كسب است و اختيار

اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتـــــم‏

مـن كــز وطـن سـفـر نـگــزيدم به عـــمـــر خـويـش

در عشق ديدن تو هواخواه غربتــــم‏

دريـا و كـــــــوه در ره و مـن خـسـتـه و ضعـيــف

اي خضر پي‏خجسته مدد كن به همتم‏

دورم بـــه صــورت از در دولـــت ســــراي تـــــــو

ليكن به جان و دل ز مقيمان حضرتم‏

حــافظ به پـيـش چـشـم تو خواهد سـپرد جــــان

در اين خـيـالم ار بدهد عمر مهلتــــم‏

چی شده؟!

» راستش من اولش یک آدم سر به زیری بودم. کاری به سیاست و اینجور چیزا نداشتم. اما یکروز یکی از عوامل استکبار جهانی که فکر کنم جاسوس صهیونیسم هم بود و از قیافه‌اش معلوم بود میخواهد انقلاب مخملی راه بیاندازد به من چشمک زد و گفت: بیا بریم بادکنک سبز بخریم و هوا کنیم! من راستش اولش خیلی از این حرفش خجالت کشیدم. مخصوصاْ از قسمت آخر حرفش. از طرفی هم نمیخواستم تحت تاثیر القائات عوامل خودفروخته بیگانه قرار بگیرم ولی تا به خودم آمدم٬ شیطان کار خودشو کرده بود و من را از راه راست منحرف. این شد که رفتم از بقالی سرکوچه مان یک بسته بادکنک خریدم و ناآگاهانه در مسیر اهداف شیطانی دشمن قرار گرفتم.

ما برای خرید بادکنک مستقیماْ از کاخ سفید دستور میگرفتیم. چند بار اوباما با من تماس گرفت و گفت ما از شما حمایت میکنیم بشرطی که بادکنک‌ها را خوب فوت کنید و نخ آنرا محکم ببندید که هوای داخل آن زود خالی نشود (البته هنوز اثرات فوتهای پی در پی و محکم هم در من مشهودهست وو به هیچ وجه اینها جای شکنجه برادران بازجوی عزیزمان نیست. هرگونه خبر احتمالی شکنجه را به شدت تکذیب میکنم) قرار بود پول بادکنک ها را برویم از سفارت انگلیس بگیریم ولی بعدا به ما خبر رسید که پول خرد ندارند و قرار شد بجای پول آن به ما ویزای اقامت بدهند که یا برویم لوس آنجلس و یا برویم زیمبابوه که تازه عضو اتحادیه اروپا شده.»

جاری

جاری

«به خدا من تقصیر نداشتم. دست خودم نبود. تو تلویزیون خودم دیدم که مرد اخبارگو میگفت یک عده عوامل خارجی جوانان را تحریک میکنند. خب من هم جوونم. دل دارم خیلی وقت بود تحریک نشده بودم. آنهم توسط عوامل خارجی. تا آن موقع فقط توی اینترنت توسط چندتا عکس عامل اجنبی یک کم تحریک شده بودم. به خدا از روی کنجکاوی می آمدم تو خیابان. دوست داشتم از نزدیک ببینم این عوامل خارجی چطور مردم را تحریک میکنند.


من در همین‌جا از ملت بزرگ ایران و همچنین مقام عظما عذرخواهی میکنم که اینچنین به دام بیگانگان افتادم و آماده‌ام به تلافی اعمال گذشته‌ام صدها بادکنک بچه‌ها را توی پارک با سرسوزن یواشکی بترکانم. از دیگر کارهای ناشایستی که من مرتکب شدم٬ رفتن به تظاهرات بود. در روز تظاهرات عده‌ای از اشرار و اغتشاشگرها که بیشترشان خانم‌های خوشگل و جوانان با سر و وضع مرتب بودند و از قیافه‌شان معلوم بود برای بی‌بی سی و رادیو امریکا کار میکنند شعار هایی علیه نظام مقدس میدادند و سرود مستهجن «یار دبستانی من» را میخواندند که من خوشبختانه با آنها همکاری نکردم و فقط الکی دهانم را باز و بسته میکردم. من خودم شاهدم که در خلال تظاهرات و راهپیمایی‌ها برادران نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها هیچگونه سلاح سرد و گرمی همراه نداشتند بلکه این تظاهرکنندگان بودند که با باتوم و گاز اشک آور سعی میکردند به نظام ضربه بزنند. من خودم یکبار دیدم یکی از همین اشرار که میخواست با من اغتشاش بکند یک اسلحه را داد به من و گفت بیا منو بکش. گفتم نه نمیشه. اصرار کرد که جون من بکش! تعارف نکن بکش دیگه! راستش من هم نخواستم رویش را زمین بیاندازم اسلحه را گرفتم که او را بکشم ولی خوشبختانه توسط برادران سپاه دستگیر شدم و به اینجا آورده شدم.

اکنون از همه برادران جان برکفی که در دستگیری حقیر شرکت داشتند اعم از برادران بسیج٬ سپاهِ …٬ سپاهِ … وسایرین لباس شخصی ها و لباس فرمی ها استدعا میکنم حالا که اعتراف کردم بگذارند بروم بیرون. کار دارم. فردا تظاهرات است.«

منبع: اعترافات تکان دهنده او


نمی دونم چرا از انتخابات به بعد امام زمان رو بیشتر از همیشه حس می کنم!!!

دنیا بزرگه

دنیا بزرگه

دنیا بزرگه

تهران

تهران، یکشنبه، 27 اردیبهشت ماه 1388.

شب تهران، نفسی عمیق، خنکای هوا رو به ریه ها می برم. به دور دست شهرم نگاه می کنم. من چقدر خوشبختم.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background-Wide روی آن کلیک کنید.

شب تهران. برای دیدن عکس در اندازه بزرگ و مناسب background-Wide روی آن کلیک کنید.